شکلک های محدثه

5 سالگی elay jun

 

  ای کاش کودکیت تمام نمیشد من از تو سیر نمیشوم            

     




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 3 / 6 / 1395 | 3:37 بعد از ظهر | نویسنده : مامان ela |

 

 

درود به دوستداران وبلاگ من (الای جووووون) 

مامان تنبلم خیلی تنبل شده و وبلاگ منو دیر آپ میکنه ...تو این پست میخوایم عکسای سفر استانبول رو که تابستون ۹۵ رفتیم رو بزاریم 

قبل از مسافرت خاله جون مامان عاطی فوت کرد و ما درست سه روز بعد از فوت اون رفتیم استانبول و چون بلیط هواپیما داشتیم باید درست اون روز حرکت میکردیم رسیدم فرودگاه استانبول و از اونجا بلافاصله رفتیمنزدیک تکسیم هتل گرفتیم و جابه جا شدیم و چون شب ساعت پرواز داشتیم ساعت ۴ و خورده ای استانبول رسیدیم و یک ساعتم تو فرودگاه معطل شدیم و خلاصه به هتلی که از دوست بابایی معرفی کرده بود رفتیم و ما چون بیشتر از ده روز میخواستیم بمونیم با تور نیومدیم و فقط بلیط رفت و برگشت گرفته بودیم خلاصه تو هتل جابه جا شدیم و تاصیح ساعت ده خوابیدیم و برای صبحانه رفتیم پایین تا صبحانه بخوریم و بعد از اون هم استانبول گردی کنیم واما به خاطر نبودن وقت زیاد و حوصله زیاد برای نوشتن عکسا رو زیرشون وضیح میدم تا برای دخترم به عنوان خاطره بمونه تو وبلاگش...و اما ۱۵ شوهریور هم یه سفر به گرجستان و ارمنستان داریم که خاطرات اونو هم بعد از برگشتن آپ میکنم ..میخوام به دختر نازم تابستون خوش بگذره..و اما بریم سراغ عکسا با توضیح زیرشون

اینجا یه دختر خوابالو نشسته سر صبحانه و صبحانه هم نمیخوره ...صبحانه سلف سرویس یبود منم چیزایی رو که دوست داشتم برای صبحانه اوردم روی میز ولی انگار الی هیچ کدوم رو نمیخواد

و با اسرار من کالباس برداشت دو سه تاغمگین

 

همون روز اول رفتیم آکسرای قبر سلطان سلیمان و اونجا رو گشتیم و سر قبر سلطان سلیمان و حرم سلطان و مهر بانو و دو پسر دیگه اش عکس گرفتیم

اینجا حیاطیه که قبر سلطان سلیمان اونجا قرار داره و از اونجا شهر زیر پاته و ما بلای این مرقد بودیم

 

 

و اما اینجا قبر سلطان سلیمان بود که الی جونم کنارش عکس گرفته عکس بالا

اینجا در ورودی قبر سلطان سلیمان و حرم و بچه هاشونه و داخل حیاط هم سربازها و وزیران مهمش قبرشون اونجاست اگه رفتین حتما دیدن کنید

 

اینجا حیاط قبر سلطان سلیمانه و خیلی بزرگه و استانبول از اینجا زیر پاتونه و حتی بو غاز هم دیده میشه

 

 اینجا هم روبروی ایاز سوفیا هست که داریم از اینور میریم جاهای دیدنی این طرف ساحل رو ببینیم و برای ناهار بریم به یه رستوران خوب

 

حیاط داخل قبر سلطان سلیمان که یه گربه کوچلو هم پیدا کردیم باهاش عکس گرفتیم

 

اینجا هم باز حیاط قبر سلطان سلیمانه که بعد از دیدن اینجا رفتیم بوغاز

اینجا هم مسجد احمد سلطان هست و ما داخل اون پارک هستیم و یه جایی بود که خدیجه سلطان از اونجا آب میخورد ولی عکسش رو یادم رفت بگیرم

لابی هتلمون 

و باز یه الای بی حوثله سر میز صبحانه نشسته خواب آلود که دهنش وا نمیشه واسه خوردن

و باز اسکله که کنارش پر بود از رستوران

یه الای شاد و خوشحال چون از حموم در اومده بعد از کلی خستگی در میدان تکسیم و کلی پیاده روی و خرید کردن بچه ام خسته شده

 

و اما سوار مترو شدیم و داریم میریم خرید و گردش و الی همیشه بغل باباییش این دو یار جدا نشدنی که شبا هم نمیزاره ما کنار شوهرمان دو قدم نزدیک بشیم

یک دختر جوان سنگالی که میخواست با الی حرف بزنه و چون بلد نبودن زبون هم رو نمیدونستن الی رو بغل کردو بوسید و باهاش خواست عکس بندازه ..خوبه الی جون نترسید میگه مامان اونم آدمه دیگه فقط خیلی سیاههخندونک

روزی که بریا صبحانه نیومدی پایین هتل و من برات صبحانه برداشتم آوردم

یکی از روزایی که اماده شدیم بریم حسابی خرید کنیم

شبهای جشن در استانبول به مناسبت پیروزی علیه کودتا در استانبول و آنکارا

و باز صبحانه که دلم خواست یه عکس قبل خوردن بندازم برای یادگاری

و الی جون انگار امروز میخواد یه چیزایی بخوره عکس پایینی در حال بررسی و انتخاب چیزایی که دوست داره

الی جون در داخل مترو منتظر تراموا ...این عکس رو نی نی وبلاگ با چند تا عکس دیگه حذف کرده بود خواستم بگم که یعنی چی یه زن خارجی که یکی پاهاشو بیرون بود مگه چه اذیتب داره واسه شماها که عکس بچه پست وبلاگ منو سانسور میکنید ...انگار خیلی حواس این نی نی وبلاگ جمعه والا عجب بیکارن که دونه دونه عکسا رو کنترل میکنن ..خوبه عکس خودم نیست که این طوریش کرده بودن ..منم فقط یکمی پاهاو با شکلک رنگ کردم ..وای که چه جایی زندگی میکنیم همه مردم دنیا آزادن و ما همش موندیم تو کف این چیزا واه واهعصبانی

 

طبقه آخر چتین کایا رستوران بالای مرگز خرید چتین کایا که پیتزای خوشمزه ای داشت و من و الی پیتزا خوردیم و بابات منتظره براش دونر کباب بیارنآرام

بابای الی در حال انتخاب کفش برای من از داخل مغازه و من و الی در حال  عکس گرفتنخندونک

 

اینجا هم یکی از شعبه های رستوران های زنجیره ای مک دونالد بود که رفته بودیم برای ناهار

و باز خرید و خرید از مانگو که خیلی لباسای شیک و عالی داشت توی یه پست دیگه خریدایی که برات کردم رو میزارمشون تو وبلاگت البته به خاطر اینکه یادگاری بمونه نه واسه خود نمایی چون به این چیزا احتیاجی نیست و فقط برای اینکه در اینده دینشون لذت بخشه برای من و خودت

 

ساحل زیبای استانبول که پر از توریست بود از کشورهای مختلف ..هوا هم از تبریز بهتر بود یعنی خاله الی میگفت تبریز گرم شده ولی استانبول امسال بهتر بود نسبت به سال قبل

و باز میدان تکسیم و خرید و خوردن بستنی و گشتن داخل فروشگاهای غول پیکر که تمومی نداشت و پاهای من تاول زده بود و حسابی درد میکرد تا اینکه یکی از دوزها من با الی یه روز موندم خونه و فقط ظهر ۴ ناهار رفتیم بیرون ..چون صبحانه رو دیر خورده بودیم و  ساعت ناهار هم پیده تازه آورد کدیر آبی که دوست بابایی بود و دنبال بابا میگشت پیده ها رو داد و رفت ما هم بابا ۴ اومد و رفتیم برای ناهار بیرون کباب که گوشی رو هم نبرده بودم ولی اصلا کبابشون رو نپسندیدم افتضاح تند بود برنجشم کم بود و بد مزه حیف اون همه پولعصبانی

حمومت کردم تا استراحت کنی 

همون روزی که تو هتل موندیم دوتایی حسابی رفتیم اینترنت تو گیم بر میداشتی با آیپدت منم رفته بودم حسابی تو اینستا دور میزدم و نمیتونستم بیام بیرون از اینستا خخخهخندونک

چتین کایا و پیتزای خوشمزه ..باباتم که اصلا به پیتزا لب نمیزد و یه چیزای دیگه سفارش میداد که مختص خودش بودبغل

خود نمایی های من و دخترک ملوسم جلوی آینه و گرفتن عکسای قرطی از دخترک نانازم

شبهای جشن یکی دیگه از شبهایی که باز وقتی داشتیم رد میشدیم بساط جشن و ترانه و چایی و تنقلات و نوشیدنی برپا بود

مغازه کفش فروشی داخل خیابان خیلی مشهور ترکیه تکسیم

اینجا حال دختر نازم بد بود نگو مریضه و ما نمیدونیم و ندونسته دوتا بستنی پشت سر هم خورد و بعد همه رو بالا اورد و وقتی رفتیم ناهار فقط بهش نوشابه دادم انگار به خاطر خستگی و گرما زندگی مریض شدی بود دختر گلم

 

اینجا یه روز قبل مریض شدنت هست کگه داریم میریم برای گردش و میخواستیم سوار مترو بشیم

اینجا باز کنار ساحل بود اونجایی که کشتی ها مسافر سوار میکنند ایاز سلطان احمد

الی و بابایی کنار اسکله که داشتیم اینجا میرفتیم برای ناهار و شارژ گوشی و آیپد رو به پایان بود و بعضی جاها نتونستم اصلا عکس بگیرم و دو روز هم که کلا یادمون رفت گوشی و آیپد الی رو بردارم و نتونستم عکس بگیرم از فلوریا که رفته بودیم خیلی جای زیبایی بود و وقتی رفتیم فلوریا تازه یادم افتاد که نمیتونم عکس بگیرم چون گوشیم شارژ نداشت نیاوردم و آیپد الی هم یادمون رفت که چه بد شدغمگین

اینجا سالن شهر بازی شیشلی جواهر بود که من اونروز تو رو با کالیسکه بردم کالسکه بچه دوستمون البته کالسکه رو من امانت گرفته بودم از دوستم و خیلی به دردمون خورد چون تو مریض بودی خوب شد بردیمت با کالیسکه و سوارمترو هم با کالیسکه میشدیم و تو لا اقل راحت بودی از اینکه پاهات خسته نمیشه و حال نداری...ولی وقتی بردمت شهر بازی یکم حالت بهتر شد و تو بازی کردی و من برات ژتون گرفتم و ما هم با خیال راحت خرید کردیم آرام

اینجا طبقه بالای چتین کایا مرکز خرید در تکسیم بود که دو سه باری اونجا رفتیم روزای که میرفتیم خریدو پیتزا های خوشمزه ای داشت 

اینجا باز خیابان تکسیمه که درست کنار اون مجسمه معروف تکسیم عکس گرفتیم و به خاطر مقررات نی نی وبلاگ عکس مامانی رو نمیشه گذاشت چون نی نی وبلاگ حذفش میکنه متاسفانه جامعه ما چیزایی رو که حق طبیعی هر انسانی هست مخصوصا زنا رو ...از حق طبیعیشون منع کرده خسته

اینجا هم دنبال یک رستوران خوب بودیم برای شام البته من و الی چون بابات از بس آب و بستنی میخورد میگفت شام نمیخورم و منم با اینکه میخوردم خوبم میخوردم موقع برگشتن از مسافرت دو کیلو هم لاغر کردم به خاطر اینکه همش بیرون و گشت و گذار بودیم

اینجا هم یکی از شعبه های مک دونالد بود که برای ناهار رفتیم عکسا یکم پس و پیش شده به خاطر همین نمی دونم کدوم روز بود.بچه ها هم هر کدوم یه بادکنک از رستوران مک دونال بر میداشتن و یک جایی بود که پر بود از بادکنک و بچه ها خودشون بر میداشتن و به الی جون خیلی خوش ذشت اینجا روم نشد از غذامون عکس بگیرم چون زن دوست شوهرم هم با ما بودن و یکم عجیب میومد که من از همه چی عکس میگیرم آخه بهشون بنا به عللی نگفتم وبلاگ داری و نمیخواستم بدونه واسه وبلاگت میگیرم که یادگاری بمونه زبان

..ب

اینجا باز خیابان تکسیم هست که یکی دیگه از روزهایی هست که رفتیم خرید

اینجا گالا کولسی هستش که منتظریم بابای تو و دوستت برامون بستنی بیارن

واقعا بستنیای خوشمزه ای داشت که اسم یکیشون آلگیدا بود که من و الی دوتا دوتا میخوریدیم الته ارزونم نبود به پول ایران سه لیره میشد البته هزار و یک لیره هم بود ولی این یکی که دورنگ بود و یک نوعشم کشی بود شکلاتش کش میومد مستمون میکرد حیف که تو ایران از این بستنیا نیستغمگین

و باز شبهای استانبول غرق در ترانه و فروش پرچم و خوشحالی مردم به خاطر دفع کودتا

و باز موقع ناهار و انتخاب غذا 

یه پسر و دختر ایرونی بودن که توی تکسیم ترانه فارسی میخوندن

گالا کولسی

فروم استانبول

 

داخل مترو شدیم و به شیشلی جواهر رفتیم

 

الی و دختر دوست همسرم مرال 

کاپالی چارشی

دو تا دختر مکزیکی که فلوت میزدن در نزدیکی فروشگاه مانگو

اینجا هم اومدیم پول بیبر ..فلفل خوشمزه و مشهور ترکیه رو بخریم که خیلی غذاها رو خوشمزه میکنه من عاشقشم

اینجا هم هتل هست که من و الی یه روز از صبح تا ساعت ۸ عصر موندیم خونه و بیدرون نرفتیم و بابات رفت برای خودش خرید کنه پاهای من تاول زده بود از بس گشته بودم و دو کیلو هم لاغر کرده بودم 

یه بچه سیاه پوست با مزه بود باباتم واسه سیاها دلش غش میرفتآرام

یه بچه سیاه پوست بامزه با

مامان لب کلفتش که خیلی دیدنی بود و الی خیلی تعجب میکرد از قیافشونخندونک

میدان تکسیم و بابای الی با مامان سانسور شدهسکوت

به بابات گفتم که وایسا عکس بگیرم گفت همینطوری بنداز دارم روزنامه میخونم تا طبیعی بیفته خنده

داخل کشتی شدیم و داشتیم میرفتیم بویوک آدا ..به زبان فارسی میشه جزیره

و الی در حال شنا بود و اینجا هم نشسته استراحت کنه

یه گربه خوشگل پیدا کردم البته گم نشده بود داخل موتور صاحبش بود خیلی ناز بود

با

با کشتی رسیدیم به بویوک آدا و اونجا داریم راه میریم که برسیم لب ساحل

داخل کشتی و باز مامان شکلک دار

هر وقت عکس میگرفتم یه متر زبون در میاوری خیلی جاها هم عکسا رو خراب میکردی و دل نمیدادی به عکس گرفتن من

 

من و الی و دوستاش مرال و پارلاق

الی ناراحته و گله میکنه چون جا نشد ما توی صندلیهای بیرون کشتی بشینیم و آب رو تماشا کنیم چون نوبتی سوار شدیم و جاهای خوب رو بقیه گرفتن

بعد از شنا در آدا و موهای خیس الی ..داریم راه میوفتیم بریم برای ناهار و عصر هم باید با کشتی دوباره برگردیم به استانبول

 

 

منتظریم که کشتی بیاد چون سه بار کشتی میاد و باید یکیشو سوار بشی و گرنه مجبوری بمونی آدا که اونجا اجاره خونه ها هم گرونه...البته چون ما هتل داشتیم و باید میرفتیم خود استانبول

یه بابای تشنه که نایلون گرفته دستش با تخمه و لکوم و کیک و یه بطری آب سرد که داره میکشه بالا و عکس دخترکمو با اون ژستش خراب کردهخنده

واقغا که خیلی خوش گذشت و اینجا آخرین خریدامونم کردیم والا به اندازه یک سالمون خرید کردیم و اگه بریم گرجستان و ارمنستان دیگه چیزی لازم نداریم فقط برای الی باید کیف کدرسه بخریم و دو تا کفش راحتی برای من و الی که بابایی برای خودش دوتا کفش راحتی خریده و منم ۴ جفت کفش خریدم ولی الی جونم که تو خونه کلی کفش داشت براش لباس زیاد گرفتم و کفش یه جفتآرام

این عکس خیلی عالی شده و رمانتیکبغل

 

هر چی هم خریدیم تنمون کردیم چون از ایران یک دست لباس برده بودیم و قرار بود هر چی خریدیم بپوشیمخنده

 

اینجا هم که الی مریض بود روز اخر بود و داشتیم میرفتیم فرودگاه و نزدیک ظهر بود رفتیم رستوران ناهار که من و بابات همبرگر خوردیم ولی الی سه روزه هیچی نخوره دورت بگردم ..فقط نوشابه خوردی چون استفراغ کرده بودی و دکتر گفت باید معده ات خالی بمونه

رستوران دومینوس که بهترین رستورانهای زنجیره ای استانبول هست 

رستوران داخل فرودگاه

بلیط رفت و برگشت الی جووون

یکی از روزایی که خرید کردیم و کفشای جدیدتم پاته

گالا کولسی ..چون الی عکس نگرفت و اذیت کرد عکس حذف شده خودمو میزارم

داخل کشتی و پیش به سوی آدا یه مامان سانسوری با یه بابای گیاه خوار که دم به ساعت باید میوه بخورهخنده

الی جون و دوستش که پرچم ترکیه رو بستن به پشتشون و داخل فروشگاه ال سی واکیکی میگردن و ماهم خرید میکنیم 

همون شب بعد از خرید رفتیم دونر کباب ...یه بارم برنج با کباب خوردیم سه تایی یه رستوران دیگه که عکس ننداختم والا ..ولی اصلا خوشم نیومد حیف اون همه پول ترسیدم به بابات بگم نمیخورم وقتی بابات رفت وسط غذا دستشویی یکمیشو ریختیم هر دومون توی سطل آشغال تا نگه خودتون گفتین که کباب با برنج میخوام ..آخه برنجای اونا مثل ایران نیست بی مزه بود و کبابشم میخوردی آتیش میگرفتیخنده

ا

اینجا هم یه رستوران ایرانی بود که شب رفتیم اونجا و همبرگر خوردیم و خیلی خیلی چسبید الی جونم باز پیتزا سغارش داده بود که پیتزاش سوخته بود و من تا پیتزاش حاضر بشه براش همبرگر دادم خورد و اما این بود خاطرات دوازده روز گردش ما در استانبول و یه پست دیگه دارم که خاذرات تابستانمونه البته قبل از مسافرت بعد از تعطیلی مدارس که وقت نکردم آپشون کنم و ۱۵ شهریور ۹۵ هم میخوایم از راه ترکیه به قارص و ایلدر و ترابزون و از اونجا بریم به ارمنستان و گرجستان که با تحقیقاتی که کردم مردم ارمنستان یکم باج گیر هستن و کلاه بردارن ولی گرجستان یه منطقه اروپایی هست که ساکنینش ارمنی هستن و خیلی بافرهنگ و خوبن ...البته مردم ارمنستان مهربان هستن و از نظر اقتصادی کمی ضعیفن ولی گرجستانی ها غنی هستن و کشور خوب و قانون مندی دارن ...تا ببینیم چه شود ...

توی یک برنامه هم در میدان تکسیم ترکیه شانسی شرکت کردم که در مورد حجاب اجباری و کتک زدن زنان در کشورهای اسلامی بود که یه دختر رقصید و حجابشو آخرش کند و با آهنگ انداخت زمین و بعد مجری برنامشون همون وسط خیابان تکسیم اسم کشورهایی رو که با زنانشون بد رفتاری میکنن و حجاب میکنن سرشون و استسمارشون میکنندمردای زن ستیز...اسم چند کشور عربی رو برد ..ولی اسم ایران رو نبرد منم داد زدم به زبان استانبولی که چرا اسم ایران رو نبردی و اعتراض  کردم که بعد ازم خواستن حرف بزنم از طرف دختر ا و زنای ایرونی که منم به نمایندگی از زنان کشورم گفتم که زنان ما حجاب اجباری دارن و واقعا زنان کشورم دپرس هستن که در اینجا نمیتونم بگم و خلاصه گفتم که مردا باید به چشمشون حجاب بکشن زنا باید آزاد بشن که همسرم هم ازم حمایت کرد و اجازه داد که حرف بزنم و ازش ممنونم که منو مثل مردای دیگه مالک نشده و اختیار خودمو به خودم داده تا برای خودم در مورد خیلی چیزها تصمیم بگیرم واقعا ازش ممنونم و این فیلم مستند در تلگرام و رسانه های ترکیه و ماگازین پخش شده...واین بود خاطرات من و دختر نازم الای جوووونآرام

 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 2 / 6 / 1395 | 10:29 قبل از ظهر | نویسنده : مامان ela |

سلام عزیزم خیلی وقته که وبلاگت رو آپ نکردم و عکسای عید نوروز و مساف ت عید ۹۵ رو امروز میخوام آپ کنم البته بعد از این آپ که مال عید نوروز و فروردین۹۵ هست دو تا پست دیگه باید بزارم که هنوز وقت نشده ..نمیدونم چی به سرمون اومده که اینقدر تو آپ کردن وبلاگت تنبل شدم دختر گلم ..

زیاد وقت نمیکنم که برات بنویسم ولی زیر عکسی که میزارم توضیحش رو هم مینویسم تا در آینده بتونی بفهمی که از توضیحاتی که زیر عکسات هست چیکارا کردیم و کجا ها رفتیم ...داری دیگه بزرگ میشی و از بچگی در میایی ولی برای من همون دختر نازمی و رفته رفته بیشتر از قبل عاشقت شدم ...چون داری میفهمی و دختر خیلی خوبی شدی درساتم که عالیه و کل درسات که اولین پایه اش خیلی خوب هست ...بعد خوب و بعد متوسط و بعد نیاز به تلاش بیشتر هست ....دختر نازمن توی هر دو ترم خیلی خوب هست همه درسایی که پاس کرده ...امسال کلاس اول رو تموم کردی و من اخر سال برای چشن الفبات اومدم که بهت کتاب جایزه دادن البته عکست بود به همراه داستان تصویری

چند تا عکس اولی مربوط به قبل از سال ۹۵ هست .این عکس مال آذرماه ۹۵ هست تقریبا نزدیک تولد منآرام

این لباس بافتنی رو همون موقع اذرماه برات بافته بودم و خیلی بهت میاد و با لباسای دیگه ات ست کردی و داریم میریم خونه خاله جون الای جونم

داری برای من بوس میفرستی عزیزم

اینجا هم ژست گرفتی تا ازت عکس بگیرم

اینجا اندامت خوبه و نرمالی ولی تازگیا ۵ کیلو چاقتر شدی عزیزم

اینجا هم خونه خاله جونت رفتیم و تو داری کباب حاضری تو ماهی تابه سرخ میکنی

اینجا داریم میریم خونه حاله جونت  و عکس قبلی قبل از این عکسه که داری  کباب میندازی

اینجا هم ۲۰ اذر تولد منه

و الی جون کنار کیک تولد من

اینجا هم رفتیم عید روز سوم خونه خاله الی جون برای ناهار و عید دیدنی ..من و بابا و الای جووون

۲۳ اسفند هم تولد شیرین خاله الای جون بود و کنار هم بودیم اون روز 

 

تولد خاله شیرین الی

و این کیک هم برای الای جون خریدیم همینجوری هوس کیک خورن کرده بودی و مثل همیشه رفتیم لاله پارک برای شام و موقع برگشتن کیک گرفتیم از طبقه پایین لاله پارک از کیک و شیرینی رکس

بازم مثل همیشه رفتی توی مغازه لوگو فروشی و بازی میکنی لاله پارک

و اینجا لاهماجون سفارش دادیم که تو زیاد دوست نداری و  کنارش دوتا پیتزای بزرگ هم گرفتیم خاله یرین هم پیش ما بود و خیلی خوش گذشت و البته اون روز مهمون خاله شیرینت بودیم

اینجا دندونهای بزرگت تازه افتاده 

 

اخرین ناهار سال ۹۴ خونه خاله 

ههفتسین سال ۹۵ با عجله ..چون میخواستیم بریم مسافرت ..به خاطر همین یه هفتسین هول هولکی انداختم برای اینکه الی جونم دوست داره

روز اول عید

دختر نازم کنار هفتسین فلکه ولیعصر

از صبح ساعت ۴ زود به راه افتادیم ۴ فروردین و باید مستقیم به بابل میرفتیم چون یکی از فامیلامون توی آمل منتظرمون بودن ..وقتی تهران رو رد کردیم و از چیتگر رد شدیم به طرف شمل حرکت کردیم ولی از تهران که گذشتیم  هرچی دنبال غذا خوری گشتیم نبود و ناهاو=رمون خیلی دیر شد و لی تا ساع ۴ گرسنه بود و البته تو ماشین شیرینی و تنقلاتم زیلد داشتم ولی الای خانم نخورد منم گقتم پس تحمل کن  ..بلافاصله که رستورلن پیدا کردیم الی شروع کرد با ولع غذا خوردن و فکر کنم غذا بهش خیلی چسبید

اینجا تازه رسیدیم منزل همون فامیلمون که دارن برای شام ما جوجه درست میکنن تو منقل و البته چون ما اهل شام خوردن نیستیم گفتیم کمتر درست کنن..اینجا هم محوطه ویلاوشونه 

الی بالای پله هست و خاله شیرین دم در ویلا

...منم دارم عکس میگیرم ازشون 

بعد از اینکگه جوجه ها آماده شد رفتیم داخل ویلا و شام خوردیم ..حیاطشون پر بود از بهار نارنج که چیدیم و آوردیم داخل خونه ..کنار جوجه کباب بخوریم ..وای که چه بوی قشنگی داره نارنج تازه

این عکس قبل از رفتن به مسافرته عید دیدنی خونه خاله شیرین

ویلای فامیلمون تو ی آمل

سفره هفتسین آقای مرعشی  ..که دخترشون کیانا جون درستیده بود

 اینجا هم حیاط ویلای اقای مرعشی بود رفتیم عصر چایی و شیرینی خوردیم

پارک نزدیک شیطان کوه لاهیچان ...

پارک لاهیچان

 بازار ساحلی انزلی

جلوی شیطان کوه که یه پسره کوتوله داشت شعبده بازی میکرد

پارک لاهیچان که داشتن خرگوش میفرختن و الی خیلی خرگوش دوست داره و داشت باهاشون ور میرفت 

بازار ساحلی انزلی

پارک لاهیجان

پارک داخل شهر آمل

لشت نشا بازار مرغ و ماهی که از اینجا یک کیلو تخم مرغ محلی خریدیم

نمایشگاه اسکله انزلی

بابلسر کنار دریا

لاهیجان ..این مجسمه ها همونایی هستن که من و باباتم یه بار اینجا عکس انداختیم الای جونم

پارک لاهیجان

بازم پارک لاهیجان و درختای خوشگل پارک که تویفصل بهار گل دادن

داریم اینجا برای من پیرهن رنگی و برای خاله ات دامن میخریم که اخرشم خریدیم والی جون داره برای من کمک میکنه تو انتخاب رنگها

بازار ساحلی انزلی ..عکسا یکم قاطی شده و پس و پیش شدن

اینجا بازار آمل هست روز اول مسافرتمون

 

کنار دریا بابلسر

بازار انزلی

نمایشگاه مواد غذایی در انزلی نزدیک اسکله

اینجا هم رامسر هست که ما از اونجا ۵ کیلو زیتون با رب انار زیاد خریدیم ..چون الی عاشق فسنجونه

بازم لاهیجان

یه عکس دیگه با تلخک

پارک آمل

پارک لاهیجان

هفتسین داخل پارک لاهیجان

 

الی با خاله جونش ویلای آمل ..بالای سرشونم درخت نارنج خوشگل هست که بوش همه جا پیچیده

لشت نشا بازار مرغ و ماهی

لاهیجان

انزلی کنار اسکله

چه لم داده شیطون ولی گاهی نمیذاشتی ازت عکس بگیرم دخترزبان

و الی کنار هشدرخوان ها ...البته دقیق نمیدونم فارسیش چی میشهخندونک

عکس کنار ساحل که آبش یکم سرد بود و نتونستی الی جونم شنا کنی

و اینم یه مار آبی که لای سنگا خوابیده بود و من و الی پیداش کریم ساحل اسکله انزلی

و اما موقع برگشت که ناهار خوردیم همون غذا خوری شمشیری توی انزلی که خیلی دوست داریم و الی جون ماشالله هم نوشابه خودشو می خوره .هم مال منو و هم مال پدرشون ..روش نشد مال خاله اش رو هم بگیره بچم از بس خجالتیه خخخهخندونک

و این بود خاطرات تصویری از تولد من و خاله شیرین و خاطرات قبل از اسفند و عید ۹۵ و مسافرت به بابا و آمل و بابلسر و رامسر و لاهیجان و انزلی ...البته سلمان شهر هم رفتیم و متل قو رو هم از نزدیک دیدیم ولی شب بود و گوشیم هم شارژ نداشت و عکسای خوشگل متل قو از دستمون رفت متاسفانه ...

و این بود پست جدیدمن بعد از سه ماه غیبتمحبتبوس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 26 / 3 / 1395 | 3:33 بعد از ظهر | نویسنده : مامان ela |

حد بند خوشگلی که برات بافتم

این لباس ست تریکه رو هم من برای تولدت گرفتم همراه با یک بلوز سفید خوشگل و کفش اتاق که عکساشو پایین پست برات میزارمشون

 

خاله شیرین خونه ما بود باهم سالاد الویه و خاگینه رولتی درست کردیم برای ناهار

هفته ای یک یا دوبار با دختر نازم و باباش میریم بیرون گردش و اینجا الی هوس پیتزا کرد و رفت پیتزا ۲۰۰۰ شهناز و کلی نق میزدی که با خودن پیتزا یک ماآرامش پیدا کردیم

اینجا داری نقاشی میکشی و کارتون می بینی

اینجا هم باز مشغول نقاشی هستی و چند روز قبل از تولدته و داری برای من نقاشی میکشی عزیزم

کلاهی که امسال برات بافتم البته امسال برات سه تا کلاه با یه شال که ست کردم و یک ژالکت و یک موبند برات بافتم یک جلیقه هم برات بافتم صورتی و زیتونی خیلی خوشگل شده بود

اینجا برف سنگینی باریده بود و مدارس تعطیل بودن

برده بودمت پارک برف بازی کنی یک ساعتم رفتیم خونه دوستت النا

اینم جلیقه ای که برات بافتم امسال

اینجا هم اواخر دی ماهه رفتیم لاله پارک برات خرید کردیم یک بلوز وشلوار هم برات از ارنجا خرید بابات

بابات داره میپوشوندت تا ببینه اندازه ات هست یا نه؟

مثل همیشه رفتی توی مغازه جورچین بازی کنی

بازم بدون خوردن پیازا از لاله پارک نرفتی

ژست دادنات و منم عکس گرفتم گل کرده

این شال و کلاه رو هم خودم برات بافتم طرح کلاه رو توی ولیعصر دیدم ۵۰ تومان قیمت بود من یک کلاف رو ده تومان گرفتم پشمی بود و خوشگل برای من شال و کلاه ۲۰ تومن در اومد محض اطلاع دوستان خخخخه

اینجا پاساژ گرم بود شالشو بستم برات

اینم کفش اتاق و جلیقه ای هست که برات بافتم

اینجا باز با دوستم قرار گذاشتیم رفتیم پارک بازی کنید پنج شنبه هستش و تعطیلی

این عکساتو دوست دارم دلم نیومد همشو نزارم

اینم دوستت النا که مامانش شمالی هست و باباش تبریزی

یه روز دیگه که بردمت دوچرخه سواری هوا خوب و آفتابی یود

اینجا هم رفتیم توی فروشگاه لیل آبادی (سها) خرید کنید داری با اون  خرس جلوی فروشگاه دست میدی

اینجا هم کلاستونه اومده بودم کارنامه ات رو بگیرم ماشالله همه خیلی خوب بود ..و بیشتر از خیلی خوب هم واژه ای نبود و خوشحالم که درسات خوبه ولی در کل خیلی مشکله درساتون نسبت به زمان ما

کلاس اموزش کار با فوندات

اینا هم انواع کاپ کیکه 

الی جونم تو هم اخر کلاس از مدرسه رسیدی و بابات اوردت توی کلاس چون کلاس هنوز تموم نشده بود

داری تستشون میکنی

اینم یک کیک دو طبقه بود  که اموزشش رو گرفتیم اون روز

حد بندی که برات بافتم

خریدای تولدت

همه خریدا رو از لاله پارک کردم برات

کفشای اتاق برای تولدت من خریدم بلوز سفید و ست شلوار و بلوز سرمه ای رو هم من خریدم ..شلوار لی و بلوز صورتی رو بابایی برات خرید

ناهار روز تولدت رو جوجه گذاشت بابات برات شبم رفتیم لاله پارک شام خوردیم و کیک خریدیم برات عزیزم

از قنادی رکس لاله پارک  برات کیک گرفتمیم برای منم از اونجا گرفتیم توی پست بعدی میزارم اینجا کیک خودمو آرام

اینجا هم با این دوتا موش عکس گرفتی

اینجا هم رفتیم برای شام شما پیتزا خوردی و من و بابا و خاله شیرین لاح ماجون خوردیم خیلی چسبید

اینم کیک تولد الای جون کیک تمام شدن ۷ سالگیش ...عزیزیم ایشالله ۱۲۰ سال عمر کنی فدای تو بشم خوشحالم که تو رو دارم

اینم ژاکت خوشگلی که برات بافتم تو پست بعد  که عکساتو میزارم پوشندمت خیلی خوشگل شده

مثل بچه های سه ساله گریه کردی واسه این عروسک اخرشم هر جا میری با خودت میبری

این عکس مال دو سال پیشه یادم رفته بود بزارم گفتم بزارمش خوشم اومد مثل موش لای عروسکات قایم شدی

با آیلین دختر مهد کودکتون خونه ما هستین تو اتاقت

اینم یه عکس سلفی که از خودت گرفتی میزارم بمونه یادگاری

 

اینم چند تا عکس از کوچلو بودنت تا به امروزت عزیزم همیشه زیبا بودی برام دوستت دارم

 

خیلی خیلی دو ست دارم دختر ناز و خوشگلم 

 

ایشالله ۱۲۰ سال عمر کنی آرزو دارم زندگی برات

 

بیشتر خوشی باشه تا غمخندونکمحبتبوس

 

 

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 17 / 12 / 1394 | 2:59 بعد از ظهر | نویسنده : مامان ela |

اینجا برای تزیین و حکاکی هندوانه رفته بودم آموزشگاه 

ولی برای شب یلدا هندونه نخریدیم چون هم الی مریض بود و هم اینکه هندوانه ه خراب و گرون بودن

اینجا همون روز یلدا هست والی جون در حال استراحت چون مریض بود

اینم شب یلدای ما البته من زیاد تدراک هم ندیدم چون کارگر داشتیم طبقه پایین خونه و وقت نبود

یه میز ساده چیدم

خاله الی جونم خونه ما یود شب یلدا

 

اینجا با الای جون داریم کیک کدو حلوایی درست میکنیم برای شب یلدا ...روشم با پشمک تزیین کردیم خیلی خیلی خوشمزه شده بود و توی آموزشگاه یاد گرفتم

یه پرنده که کبوتر بود افتاده بود تو حیاط خونمو و ما نجاتش دادیم چند روز موندتو خونمون ولی بعد آزادش کردیم ولی الی جون خیلی غصه خورد برای رفتن پرنده ...چون خیلی دوستش داشت

اینجا هم تولد بابات بود ۹ دی...خودم کیک پختم و باز بابات بخ خاطر اینکه پیش کارگارا میرفت طبقه پایین فقط با وسایل موجود درست کردم و با شکلات و گردو تزیین کردم

امسال برات یک کلاه و شال ست بافتم و یه کلاه سفید و طرح دار ..از اون یکی عکس ندارم بعدا میزارمش اینجا

اینجا هم داری میریم خونه خاله شیرین الی جون ...داریم سوار آسانسور میشیم

اینجا هم خونه خاله من هستیم نوه خاله ام داره موهاتو میبنده و تو هم خوشت میاد

اینم پشت صحنه کلاس آشپزی ..این پای اجیل هست

اینجا هم تو رو هم برده بودم ..چونبه خاذر آب و هوای آلوده مدارس تعطیل بود و خاله شیرن هم خونه نبود تو رو هم بردم و اینجا داریمصبحانه میخوری توی آموزشگاه 

اینا کاپ کیک هندوانه هست قبل از شب یلدا رفته بودم برای اموزش منوی شب یلدا

این صورتی چیز کیک هندوانه هست..اون یکی سالاد زمستانی هست که لبو هم بهش میزنن ..و اون یکی هم کیک کدو حلوایی هستش

اینجا الی هم داشت کمک میکرد خامه میردیخت توی نایلون ..البته ندا جون مربیمون ازش خواست بیاد انجام بده ..چون الی رو خیلی دوست داشت ..الی جونم هم خیلی علاقه داشت به آشپزی

اینم آخر سر وقتی که میز شب یلدا رو تو آموزشگاه چیدیم

اینجا هم غذا ها رو خوردیم و تست کردیم آش انار محشر بود الی که آش نمیخورد حسابی خوشش اومده بود

اینجا هم از دسرا خوردیم

اینا رو هم آوردیم خونه ...چون کسایی که تو کلاس شرکت میکنن هر چند نفر تو کلاس باشه خوراکیا تقسیم میشه روز قشنگ و خوبی بود خیلی خوش گذشت

 




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 27 / 10 / 1394 | 5:31 بعد از ظهر | نویسنده : مامان ela |

دختر گلم از بس سرم گرم درس های تو و کارای خونه و ورزش و کلاس آشپزی خیلی وقته که نتونستم بعد از خاطرات مسافرت شهریور ماه خاطرات پاییز رو آپ کنم توی وبلاگت ...

ولی قراره سه تا پست فشرده بزارم یکیش از خاطرات سه ماه پاییز مهر و آبان و آذر

و یه پست دیگه برای کلاس آشپزی که برای شب یلدا تدارک دیده شده بود بزارم ...

یه پست دیگه هم برای تولدم که به خاطر اینکه طبقه پایین خونمون رو داریم کلا باز سازی میکنیم نتونستم تولدم رو ۲۰ آذر جشن بگیرم ... و به خحاطر همین توی یه روزی که کار کارگرا تموم بشه میخوام برای خودم یه تولد خصوصی بگیریم و بهم خوش بگذره کنار تو و بابا و خاله شیرین

و اما عکسای این پست که توضیحشون رو زیرشون میخوام بنویسم...کلاس اولی شدی و درساتم که عالیه و ازت راضیم ...فقط از بیدار شدن صبح راضی نیستم که به زور از خواب بیدار میشی و این مشکلت خیلی برای من کسل کننده شده و واقعن استرس میگیرم که دیرت نشه یهویی

و اما بریم سراغ عکسای این سه ماهت البته زیاد بودن ولی سعی کردم کمشون کنم

اینجا اواخر شهوریور ماهه که وفتیم شاهگلی برای صبحانه و گردش صبحگاهی

اولین روز مدرسه اماده شدی با خوشحالی میری کلاس اول

اینجا اولین روز رو داریم سه تایی میریم من و بابا و الی کوچلووووو

اینجا هم یک عصر پاییزی هست هنوز اوایل مهر ماهه و هوا خیلی عالیه

اینجا بعد از سه روز رفتین اردو به همراه مامان ها خیلی هم خوش گذشت صبحانه خوردیم کنار هم

قربونت برم که اصلا نمیتونی مغنعه رو روی موهات تحمل کنی ..ای کاش سرتون نمیکردن تا پنجم ابتدایی

اینجا هم ولیعثره که رفته بودیم برای خرید برای من و تو ....البته خیلی بابابات میرفتیم ولیعیر و آبرسان ولاله پارک و شهناز ...ولی خیلی وقتا تو رو پیش خواهرم میذاشتم تا راحت برگردم و خرید کنم چون خیلی شیطونی میکردی حسابی ما رو فلج میکردی ...اینو بخر اونو بخر خوابم میاد تشنه ام گشنه ام و خسته شدم بغلم کنین ..ما هم هفته ای یه بار با بابات میرفتیم بدون تو و میگشتیم البته جات خالی بود ولی لا اقل من یکم از استرس در میومدم

اینجا صبحای مهر ماه با دوستم مریم و ژاله که یکیشون تهرانی هست و یکشون شمالی میرفتیم تو پارک برای صبحانه ...با این دوستام کلاس پلاتسم میریم که خیلی خوش میگذره ...رفت و آمد هم میکنیم و کیک میپزیم و آش میپزیم و غذاهای شهر های مختلف رو از هم یاد میگرفتیم ...منم که کلاس آپشزی  هم میرم که تو پست بعدی میخوام بزارم ...

اینجا دوتایی رفتیم ابوریحان و تو خسته شدی یکم نشستی تو ایستگاه اتوبوس

اینجا هم که رفتیم تولد آیلین جون دختر دوست خوبم مهناز جون ۱۸ مهر ماه

دختر گلم ۴ کیلو از تابستون به اینور اضافه وزن پیدا کردی و دلیلشم اینه که تا ساعت یک ظهر هیچی نمیخوری و از اون به بعد از مدرسه میای و تند تند و دوساعت یه بار غذا میخوری و هضم نمیکنی و به خاطر همین یکم تپل شدی ...تو مدرسه هم تاساعت یک چیزی نمیخوری و این خیلی منو عصبی کرده واقعا خسته شدم از این کارت

 

و اما زمان فوت کردن شمعها توسط آیلین

بازم یکی از صبحای مهر ماه که هوا خوب بود میرفتیم با  مریم و ژاله برای صرف چایی و کیک ..هر دفعه یکیمون میپختیم ولی اینجا مریم جون پخته اورده ...النا و تو که کلاس اولی هستی و بچه های مریم که که هر دو پسرن یکیشون مدرسه میره یکیشونم سه سالشه و صبحا میومد ولی اذیتی نداشت

بازم یکی از عصرهای پاییز ..فکر کنم اینجا اوایل آبان ماه باشه ..خاله شیرین هم با ما بود

چایی و تنقلات داشتیم میخوردیم و بعدم دو دور میگشتیم و بهمون خوش میگذشت ..برای تو هم چیپس میخریدم و از این آشغالها میخوردی و کمتر نق میزدی شیطون

یک روز پنجشنبه بود که تو هم بودی و با مریم و ژاله دوباره تو پارک بودیم.. و سه روزم میرفتیم ورزش

یک روز قبل از تاسوعا که رفته بودم مهد کودک پارسالت دوستایی که قبلا تو مهد بودن و مدیر مهد منو هم دعوت کرده بودن برای مراسم سفره امام حسین

اینجا داریم تو آموزشگاه آشپزی ندا جون که دوست دوران دبیرستان همنم هست برای روز عاشورا ۵۰۰ تا کوفته تبریزی درست میکنیم برای احسان برادرش طبقه پایین آموزشگاه 

اینم از لپه که داره چرخ میشه

اینجا هم برای آموزشگاه از طرف هنرجوهای آموزشگاه احسان اومده بود اونجا ناهار رو خوردیم ...آش و برنج و مرغ با نوشابه ...سالاد رو هم من از خونه رفتم آوردم و حسابی بهمون خوش گذشت

اینم از کوفته ها که آماده شده و برای رفتن به مراسم ناهار اماده شده ...البته آبشون رو جدا قرار بود سرو کنن ..توی باغ برادرش تو ویلاشون

اینم سبزیا که خوشگل تزیین شدن ...به هر حال کار یه استاد آشپزیه که خودش آموزشگاه داره واقعا خوشگل شده بودن

اینجا هم که خواهرم تصادف کرده بود موقع اومدن به خونه ما و من واقعا خیلی ناراحت شدم و دوهفته پیش خواهرم موندم و گاهی الی رو میذاشتم و دوساعت به خونه سر میزدم

بازم شاهگلی و صرف چای و تنقلات و کیک توی هوای سرد

به اسرار الی رفتیم اینو براش گرفتیم البته به سنش نمیخورد و این عروسک برای سه ساله ها بود ولی از بس خواستی دلمون نیومد نه بگیم مبارکت باشه

اینجا هم رفتیم پاساژ گلدیس ابرسان عروسکتم باخودت بردی ولی خداییش یک ماه بیشتر بازی نکردی الان مونده یه طرف داد میزنه الی بیا منو بردار...ولی الی خانم محلش نمیزاره عروسک بیچاره رو خطا

اینجا هم خونه مریم جون رفتیم ..خونشون نزدیک خودمونه و خیلی راحت میریم و میاییم

دیگه هوا ها خیلی سرد شده تصمیم گرفتیم بریم خونه هامون کنار بخاری بشینیم چایی و کیک بخوریم 

اینجا هم یه روز رفتیم لاله پارک سه هفته پیش بازم مثل همیشه پیتزا خواستی ..ولی من لاح ماجون دوست داشتم از اون خوردم قراره ندا جون یه منو از غذاهای ترکیه هم برامون بزاره تو اموزشگاه

اینجا هم باز لاله پارک داخل مغازه لگو فروشی هستیم

اینجا هم خونه .اله جون رفتیم که باز خونشون خیلی نزدیک ماست و دوتایی دارین ماکارونی میخورین با النا جووون 

اینجا داشیم ترشی درست میکردیم ...بابایی باقالی هم پختش ...عین شب یلدا شده بود خیلی خوش گذشت الانم داریم ترشی رو میخوریم حسابی خوشمزه شده

دوتا دبه بزرگ شده ترشی مون البته یه دبه ۵ کیلویی هم بود که اونو دادیم خاله شیرین بهمون خیل کمک کرده بود تو درست کردنش

اینجا هم رفته بودیم شهناز برای خاله شیرین تبلت بخریم و براش سامسونگ s2 خریدیم خیلی قشنگ بود 

اینجا هم رفتیم برای بابات شلوار لی ببینیم و من ازش خواستم بخره به حساب من ....تا روز تولدش بهش بدم

اینجا هم باز یه روز دفتیم خونه ژاله تا با النا بازی کنی 

اینجا هم من و مهناز مامان آیلین رفتیم خونه نگار دوست خیلی مهربونم که خیلی با صداقت و درسته واقعا آدمای خالص خیلی کم پیدا میشن و نگار جونم یکی از اوناست. داریم با فتنی میبافیم هر سه کلاه می بافتیم برای دخترمون ...البته یبچه نگار جون پسره محمد جواد که هنوز دوسالشو تازه تموم کرده

اینجا هم رفتیم برای تبلت خاله شیرین الی جون کاور بخریم 

اینجا هم من و خاله شیرین کیک سیب پختیم و بعد با چایی و میوه  صرف کردیم برای عصرونه 

باباتم از خواب بیدار کردیم و خوردیم و کنار بخاری از تماشای سریال پارام پارچا لذت بردیم

اینجا هم خاگینه رولی گذاشته مریم جون ....کنار من و ژاله و مریم به شما بچه ها هم خیلی خوش میگذره

 

این مدل کلاه رو هم خیلی پسندیدم بابات میخواست برای من بخره منم نخواستم ..گفتم عکسشو بگیرم یکی کوچیکشو برای تو ببافم الانم برات هم شال و کلاه ست  بافتم و هم یک کلاه دیگه 

اینم کامواشه ...خیلی ولی گرون بود  چون ۸۰ درصد پشم بود به خاطر همین برات خریدم کلاه حاضری ۵۰ هذارتومان بود اما من با ۲۰ هزارتومان برای تو هم شال بافتم و هم کلاه که داره تموم میشه تو پست بعدی میزارمشون

اینجا هم اربعین بود رفته بودیم خونه مهناز مامان آیلین احسان میدادن و منم برای کمک رفته بودم البته فقط تو غذا کشیدن کمکش کردم خدا قبول کنه ...الی جونم شما هم خونه خاله بودی

اینم ماه رمضون همین تابستونه  که بیشتر وقتا برای افطار میرفتیم پارک یادم رفته بود ببزارمش تو پست مرداد و تیر ماه

کوکو سبزی بود یا نون و پنیر و گردو و چای تازه و بربری 

البته بابایی روزه میگرفت من به خاطر کم خونی شدیدم نتونستم بگیرم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 27 / 9 / 1394 | 2:26 بعد از ظهر | نویسنده : مامان ela |

این پست همه برای عکسای تهرانه رفته بودیم چند روز خونه جاریم و فامیلای همسر و دوست همسرم ..عزیزم دخترم مینویسم برات تابزرگ شدی لحظه به لحظه خاطرات ثبت شده ات رو بخونی و ببینی

اینجا تازه رسیدیم تهران شب قبل از شام هست تو و محمد علی پسر عموت مشغول بازی هستین .این پسر عمرت بعد از ۲۴ سال به دنیا اومده و واقعن پدر و مادرشون صبور بودن

اینجا رفتیم تالار طلاییه تهران برای ناهار

دیگه روم نشد از غذاها عکس بندازم دیگه بقیه نمیدونن که تو وبلاگ داری و من از همه چی عکس میگیرم خخخه

بعد از ناهار هم رفتیم اوشان فشم تهران و اینجا برای خوردن چایی و عصرونه رفتیم 

اینم چای با مخلفات واقعن چسبید چون یکم خسته بودیم

اینجا هم همون رستوران دلنوازه تو فشم که داری با پرنده بازی میکنی

اینجا هم یه روز دیگه هست که رفتیم شهریار ویلای خاله بابات داریم صبحانه میخوریم

اینجا هم برج میلاده

داشتیم میرفتیم نمایشگاه اسب 

داخل برج میلاد

هر کس یاسباب بازی های که دیگه لازم نداره میندازه اینجا تا به فقیرا بدن... 

نمایشگاه اسب جلوی نمایشگاه وایسادی و منتظر ما هستی بریم داخل

اینجا سوار اسب شدی و خیلی خوشحالی عزیزم 

این عکس خیلی قشنگه عین پوستره

اینجا هم سوار ماشینهای صحرایی شدی خیلی باحال بودن

و بشتر غرفه ها از فرانسه و ایتالیا بودن

اینجا هم عموی الی جونم کباب خرید از بیرون و تو خونه برنج گذاشتیم دیگه نخواستیم زن هموی الی تو آشپزخونه بمونه

برای شام هم رفتیم رستوران نشاط توی ستارخان که خیلی خیلی کباب ترکش رو دوست داریم هر کی رفت تهران حیفه که اونجا نره ...رستوران نشاط خیلی اونجا مشهوره تو ستار خان ...و غذا رو جلوی چشمت حاضر میکنه و سرو میکنه

این عکسای بچگی بابات و عموت و پسر خاله باباته

از سمت راست پسر خاله بابات بهزاد و وسطی بابای الای جون که ۸ ماهشه و آخری عموی الای جون که خونه اونا بودیم 

اینم پدر مادر بابایی و عموی بزرگت ...اینجا تهران هست ..خانواده بابات تهران زندگی میکردن از وقتی که بابای الای جونم یک سالش بود رفته بودن تهران  و سال ۱۳۷۰ دوباره برگشته بودن تبریز 

سمت راستی بابای الای جونمه یعنی همسر بنده

بازار تجریش

دختر چیپس به دست من ...باید از این عادت چیپس خوردن درت بیارم چاقت میکنه

بازار قدیمی تجریش واقعا خیلی قشنگه

اینجا خیلی به آدم روحیه میده بوی میوه و سبزیجات تازه خیلی عالی بود ۲۰ تا بیشتر هم آلمانی درست کنار ما بودن و برای دیدن بازار قدیمی تجریش اومده بودن

باز رفتیم خودمون برای ناهار رستوران نشاط ستار خان ایندفعه هم همبرگر خوردیم من و تو همبرگراش نیم متره و خیلی خوشمزه باباتم کباب ترک خورد و الی خانم نوشابه خانواده رو ریخت روی لباسش باباش بلوزش رو شست و همون طور نم پوشوند تنش چون هم گرم بود الی هم خنک شد

اینم سر درش نوشته نشاط

اینم نمایی از داخل رستوران نشاط...سمت دیگه هم پره صندلی یعنی یه سالن بزرگ دیگه هم داره و گاهی شبا جا نمیشه داخل رستوران و مردم بیرون میشینن و میخورن

یه ظرف بزرگ سیب زمین گنده سرخ شده هم میتونین سفارش بدین خیلی خوشمزه هست 

ظرفای بزرگ ۲۰ هزار تومانه ...اونی که جلوی الای جونه ۱۰ هزار تومان الی جون همبرگرم نخوردی و فقذط با سیب زمینی ها خودت رو سیر کردی

اینجا هم پارک روبروی خونه دوست بابات بود منتظر بودیم ساعت ۵ بشه بریم خونشون گفتیم شاید خواب باشن داشتیم برای شام میرفتیم

اینجا هم تو راه زنجان ناهار خوردیم و داریم میریم تبریز دیگه ویلای همدان نتونستیم بریم چون مامان زن عموت مریض بودبردن بیمارستان بستری بود یک شب  و نشد بریم   حیف امان از این بد شانسی چون اونجا رو خیلی دوست داشتم ۴ و ۵ سالگی الی دو سال پشت سر هم رفتیم

و اینم از مسافرت تهران بهمون خوش گذشت مشهدم میخواستیم بریم اما حوصلمون نکشید چون راهش دور بود گذاشتیم دفعه بعد با هواپیما و یا قطار بریم ...خوشحالم که به دختر نازم خوش گذشته اما دلم میخواست به خونه برگردم آدم گاهی بعضی جاها راحت نیست ...اینم از پست مسافرتمونخندونک

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 28 / 7 / 1394 | 4:12 بعد از ظهر | نویسنده : مامان ela |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 48 صفحه بعد