elay- beygzadehelay- beygzadeh، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

شیرینی زندگیمون ella

نفس زندگیمون ella .nelin

دختر نازم الای

هیچکس من را به اندازه مادرم دوست نداشت... من نیز کسی را بیشتر از تو دوست ندارم... شاید فرزندت گوشتت را بخورد ولی استخوانت را نگه میدارد ولی دیگران گوشتت را میخورند واستخوانت را دور می اندازند                         مادر رفیق بی رشوه وبی کلک ...
11 ارديبهشت 1392

باز هم برای تو مادرم

(٤ سال و ٦ روزه)  که بی تو نفس میکشم وزنده ام (٤سال و ٦ روزه)  که روی ماهت رو ندیدم (٤ سال و٦ روزه) که باهات صحبت نکرده ام (٤ سال و ٦ روزه) که در حسرت و آه ام (٤سال و ٦دوزه )که هرلحظه وهر روز به یادتم دلتگنی عین آتش زیر خاکستر است گاهی فکر میکنی تمام شده اما یک دفعه همه وجود ترا  آتش میزند   عصاره همه مهربا نی ها را گرفتند و از آن مادر ساختند خدایا خط ونشان دوزخت را برایم نکش جهنم تر از نبود مادر جایی را سراغ ندارم     عکست را نگاه میکنم آخ که این عکس پیر نمیشود اما پیرم می کند مادر     ...
11 ارديبهشت 1392

دلتنگی برای مادر

مادر :یگانه داوری است که بعد از خدا. گناه ما هر چه که باشد را میبخشد تو می بخشی حرف دیروز منو  تو میبخشی کار هر روز منو     دلم گرفته مادرم! روزگار با من نیست -اگرچه زحمتتان میشود...ولی این بار برای دخترک خود"قرار"بفرستید -غم از ستاره تهی کرد آسمانم را...کمی ستاره دنباله دار بفرستید -به اعتبار گذشته دو خوشه لبخند...در این زمانه بی اعتبار بفرستید تمام روز وشب منپر از زمستان است...دلم گرفته برایم بهار بفرستید   دلتنگ که باشی حتی یک تشابه اسمی هم نابودت میکنه مثل شنیدن کلمه  "مامان"از زبون دیگران کلا من به این کلمه حساسیت دارم   ...
10 ارديبهشت 1392

برای مادرم

  --مامان سال ٨٧ چمخاله ...داشتیم از دریا برمی گشتیم   نبودن هایی هست که هیچ بودنی جبرانشان نمیکند کسانی هستند که هرگز تکرار نمیشوند حرفهایی هسند که خیلی.....دیر معنی شان را فهمیدم درست مثل مادر...   من زخمهای بی نظیری به تن دارم... اما... تو مهربانترین شان بودی... عمیق ترینشان... عزیزترین شان... بعد از تو آدمها خراشهای کوچکی بودند بر پوستم... صدایت در گوشم زمزمه میشود....و نگاهت در ذهنم... ولی من تو را میخواهم ...نه خیالت را (مادرم) عصر جمعه باشه آسمون ابری باشه روز عید باشه دلتنگ مادرت باشی همسرت کار داشته باشه خونه نباشه یا خونه  م...
10 ارديبهشت 1392

ریخت وپاشهای الای جون

کلی خسته میشم دخمل من از دست این ریخت وپاشهای تو این عکسا رو که ازت میزارم واسه اینه که ببینی با من چیکار کردی الان دو ماهه قیچی بزرگ رو پیدا نمیکنم  معلوم نیست تو کجا گذاشتی وسایلامون همیشه گم میشه آخرش از توی وسایل تو در میاد عابر بانک بابات -کلید خونه کارت گارانتی لپتاپ من -قیچی -گوشت کوب -کنترل تلویزیون-.خلاصه خیلی چیزای دیگه مفقود میشه آخرش هم معلوم کار تو هستش یه روز اگه یه نی نی داشتی مثل خودت شد میفهمی من چی کشیدم  ...                              بقیه در ادامه.......... ...
7 ارديبهشت 1392

برای تو دختر نازم

امروز تو خونه تنهام و تو (گل من )رفتی با باباجونت خونه مامان بزرگ بابایی منم دارم خاطرات وبلاگت رو مینویسم تا عصر تنهام من و خاله شیرین با هم هستی م خاله شیرینت خوابیده منم دارم این مطالب رو برات تایپ میکنم دوس ت دارم عشق من             الای جان همیشه در قلب منی عروسک من ...
7 ارديبهشت 1392