برای مادرم

--مامان سال ٨٧ چمخاله ...داشتیم از دریا برمی گشتیم
نبودن هایی هست که هیچ بودنی جبرانشان نمیکند
کسانی هستند که هرگز تکرار نمیشوند
حرفهایی هسند که خیلی.....دیر معنی شان را فهمیدم
درست مثل مادر...
من زخمهای بی نظیری به تن دارم...
اما... تو مهربانترین شان بودی...
عمیق ترینشان...
عزیزترین شان...
بعد از تو آدمها خراشهای کوچکی بودند بر پوستم...
صدایت در گوشم زمزمه میشود....و نگاهت در ذهنم...
ولی من تو را میخواهم ...نه خیالت را (مادرم)

عصر جمعه باشه
آسمون ابری باشه
روز عید باشه
دلتنگ مادرت باشی
همسرت کار داشته باشه خونه نباشه یا خونه مادرش رفته باشه
یاد عید هایی که مادرت بود وهمه را دور هم جمع میکرد بیفتی
کسی حست رو درک نکنه
باز هم مینویسم چه به کار مردم دارم
زندگی من همین است
خیره میشوم به عکست وبه خود میگویم چگونه بی تو سر کنم مادر مهربانم
این گل تقدیم به تو مادرم روحت شاد دوستت دارم
روزت مبارک مادرم



برای مادرم
