elay- beygzadehelay- beygzadeh، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

شیرینی زندگیمون ella

نفس زندگیمون ella .nelin

عروسی دایی سعید الای

                              آنیل-پارلا-الای پارلا دختر دایی الای-وآنیل دختر خاله پارلا  این عکس رو چند ماه پیش عروسی دایی سعید ازت گرفتن مامان آنیل ازتون گرفته   ...
16 ارديبهشت 1392

الی تو شهر بازی کوچلوی منظریه

من والای هر روز میریم پارک منظریه البته صبح ساعت حول وحوش 12 تا 1 ظهر اونجا دستگاه های بدن سازی که تو پارک هست اونجا با الی میشینیم البته من میشینم الای هم بازی میکنه با بچه ها ... اگه دوستای وبلاگی بخوان قرار میزاریم میایم همه پارک منظریه کی صبح میخواد بیاد ؟ کی عصر؟ بهم پی ام بده تا قرار بزاریم هوا این روزا 12 ظهر هم خوبه چی میگین دوستای من؟؟؟ دوستای گل تبریزی این تاپیک رو بخونین از این دوستام دعوت میکنم بیان به اونایی هم که من نمیشناسم وتبریز هستن شما اطلاع بدین -آراد  با مامان گلش خاطره - سویل و آراز بامامان گلش شهره - -آراد با مامان گلش شهرزاد -علی اصغر با مامان گلش نازیلا زهرا ناز نازی با...
15 ارديبهشت 1392

الای جی جی من 9 ماهشه

      خانم  خانما اینجا حاضر شده تا بریم خونه بابابزرگ البته   اونا دیگه نیستن!ولی خاله شیرین ودایی سعید فعلا تو  خونه مامان وباباجون هستند .امروز 5 شنبه ست وهر پنجشنبه مراسم عزاداری داریم باباجونم الان 3 هفته است که فوت کرده.5 ماه ونیم قبل هم مامان نازم فوت کرد   ...
15 ارديبهشت 1392

عکسای 3 ماه پیش

الای جون من عاشق رقصه ولی بابای الی همکاری نمیکنه میگه به جای رقص بزارش کلاس قران ولی اون که الان نمیتونه بره کلاس قران من میخوام خودم هم برم کلاس رقص ولی شوشوی ما میگه جای ا منی باید باشه هنوز راضیش نکردم الای جون به هر اهنگی مثل ریتم اون آهنگ میرقصه اصلا یه جور نمیرقصه. تو وراثت ما هست منم خیلی میرقصیدم کاش میدیدین چطور میرقصه اغراق هم نمیکنم صبح از خواب بیدار نشده تا صدای آهنگ میشنوه میرقصه میترسم رقاص بشه ... -برنامه رقص  مسابقه خردادیان رو که تماشا میکرد یه آهی میکشید نگو میگفت مامان من کی شرکت میکنم از 9 ماهگی به مسابقه رقص نگاه میکرد و هر هفته با نت دنبالش میکرد و هی میرقصید پوشاک تو تنش شیر تو دهنش بود...
14 ارديبهشت 1392

پارک منظریه

  باالی جون چند روز پیش رفتیم دو تایی پارک منظریه یکم گشتیم والی بازی کرد منم ازش چند تا عکس انداختم... الی جون کنار آب داره دست وصورتش رو میشوره همه جاش رو هم خیس کرده   عاشق بازی با آب هستی مخصوصا آب سرد وقتی هم که میری دستشویی امان از دستت خودتو میشوری مثل اینکه تو از سنت میخوای جلوتر حرکت کنی اگه هم نزارم خودتو بشوری گریه میکنی وتمومی نداره ...
14 ارديبهشت 1392

مادر

از سال ٨٨ به بعد دیگه روز مادر برام معنایی نداره از وقتی مامان ندارم این روز رو میخوام چیکار دست خودم نیست حسودی میکنم به اونایی که مامان دارن...   خوش به حال اونایی که مامان دارن میرن امروز خونشون می بوسنش بعلش میکنن بوی یه مادر زیباترین عطر برای بچه هاشه بهترین عطر دنیا هم نمیتونه جای عطر مادر رو بگیره     برای بعضی از دردها نه میشه گریه کرد نه میشه داد زد بلکه فقط میتوان نگاه کرد وبی صدا شکست درست مثل درد بی تو ماندن :مامان عزیزم   فریادهای بی صدای من را هیچ کس نمیشنود حتی همسرم ...حتی دخترم گاهی آنقدر بلند در وجودم فریادهای بی صداکشیدهام که گوش خودم کر شده اس...
11 ارديبهشت 1392

ای کاش بودی ومیدیدی

      چه دلمان بخواهد ... چه نخواهد... خدا یک وقتهایی دلش نمیخواهد ما چیزهایی را که دوست داریم داشته باشیم     این روزها "بغض" دارم "گریه" دارم تا دلت بخواهد " آه" دارم ولی بازیگر خوبی شده ام      "میخندم"   امروز خوابت رو دیدم : دیدم که مامان جونم اومده منم رفتم با الی و باباش خونشون مامان برای من میوه آورده بود  انار و به گرفتم خوردم نمیدونم تعبیر این خواب چیه؟ وبهم خندید ومن هم خنده تحویلش دادم ... هرکی بگه خوشحال میشم......     ...
11 ارديبهشت 1392