عید بدون عزیزانم
این روزا حسرت روزایی رو میخورم که عید میشد وبا شوهرم میرفتیم عید خونه مامانم تا سال تحویل میشد فوری حاضر میشدم مثل دخترای دیگه که اولین جاشون روز اول عید خونه ما مادرشونه...... منم حاضر میشدم باخوشحالی میرفتیم دختر گلم هم هنوز آثاری ازش نبود حتی وجود خارجی نداشت وقتی هم که به دنیا اومد ٢١ بهمن بود وقتی الای به دنیا اومد اون سال زیباترین عید رو داشتم تجربه میکردم با همسرم ودخترم که تازه متولد شده بود روز اول عید سال٨٨ رفتیم خونه مامان وبابام خیلی خوشحال بودم ولی متاسفانه رسم زمونه ویا قانون کاینات اینه که تو این دنیا که پست ترین نقطه هستی ست همه چیز ناپایداره حتی این بچه ها امانتی هستند د...
نویسنده :
مامان ela
1:44
باغچه گل
الای تو باغچه گلدوست بابایی امروز رفتیم باغچه گل وبرای حیاط خونمون ١٦ تا گل سرخ وگل رونده گرفتیم آخه ما خانوادگی .عاشق گل هستیم بابت هم رفت همه رو تو باغچه کاشت اینم چند تا از عکسایی که تو گل خونه ازت گرفتم .... ...
نویسنده :
مامان ela
1:31
کودکان فقیر
حتما این متن رو بخونید...... امروز لباسای دخترمو مرتب میکردم اونایی که دیکه براش کوچیک شده بودن ویا کهنه شده بودن جدامیکرم تا ببرمش به یه خانمی که خیلی فقیر بودن بدمش وقتی تو روزای عاشورا وتاسوعا به منطقه فقیرمیرفتیم تا احسال بدیم به آدمای فقیر اون منطقه یادمه که گوشت قربونی برده بودیم به چند تا خونه گوشت قربونی دادیم ورسیدییم به یه خونه که خیلی فقیر بودن....... در خونه رو زدیم یه خانم اومد باز کرد گوشت ...
نویسنده :
مامان ela
19:45
روزمرگی های الای
بعضی وقتا اونقدر به مامانی گیرمیدی که راضی میشم جلوت بشینم تا هر بلایی میخوایی سرم بیاری کافی فقط نق نزنی اونوقت تسلیمت میشم اینجا هم ازم خواستی که به دست وپاهام لاک بزنی اگه قبول نمیکردم کارم زار بود تا عصر گریه میکردی وقتی هم که این کارو میکردی ازت عکس گرفتم تا وقتی بزرگ شدی ببینی چی کارا با من کردی هر وقت دعوات میکنم با گریه میگی مامان من هر کاری بکنم دعوام نکن... میگی وقتی بزرگ شدی وبچه دار شدی من بچه ام رو نمیزنم ودعواشم نمیکنم با این حرفا به من کنایه میزنی تا من هو تو رو دعوا نکنم همش هم یا به فکر عروس شدن ولباس عروسی هستی وودیگه اینکه همش از بچه دار شدن حرف میزنی اصلا یه بار هم نمیگی درس میخونی الویتت عرو...
نویسنده :
مامان ela
1:29









