کودکان فقیر
حتما این متن رو بخونید......
امروز لباسای دخترمو مرتب میکردم اونایی که دیکه براش کوچیک شده بودن ویا کهنه شده بودن جدامیکرم تا ببرمش به یه خانمی که خیلی فقیر بودن بدمش وقتی تو روزای عاشورا وتاسوعا به منطقه فقیرمیرفتیم تا احسال بدیم به آدمای فقیر اون منطقه یادمه که گوشت قربونی برده بودیم به چند تا خونه گوشت قربونی دادیم ورسیدییم به یه خونه که خیلی فقیر بودن.......
در خونه رو زدیم یه خانم اومد باز کرد گوشت قربونی رو که دادیم ازمون قبول نکرد پرسیدیم چرا آخه قبول نمی کنین این گوشت نذریه خواخش میکنم قبول کنین من خیلی ناراحت شدم که قبول نکرد خانمه گوشت رو از ما بگیره گفتیم دلیلش چیه گفت !!!
بچه های من تا حالا لب به گوشت نزدن اگه بخورن خوششون میاد به مزه اش عادت میکنن منم که نمیتونم براشون بخرم همون بهتر که نخورن وندونن که گوشت چه مزه ای دراره باور کنین این حرفای زن منو داغون کرد نتونستم جلوی خودمو بگیرم چشام پرشد مثل اون وقتی شدم که مامانم تازه فوت شده بود یعنی ٤ سال پیش از همه چی بدم اومد به همسرم گفتم وای اگه دختر من تو این وضع زندگی میکرد چی میشد میمردم وزندگی نمیکردم
اون بچه ها چه گناهی دارن که تو خانواده های فقیر به دنیا اومدن بایدلباس کهنه های دیگران رو بپوشن وچششون به دم در باشه که یه عده بیان بهشون کمک کنن اسباب بازیهای کهنه لباسهای کهنه عذاهای کم مقوی واکثر روزها با شکم گرسنه بخوابن همه آدما به اینجور آدما میگویند طفلکی ولی نانی به او نمیدهند گاهی وقتی همسرم به دخترم به خاطر بعضی خواسته هاش گریه میکنه و از طرف ما نه محکم میشنوهخیلی گریه میکنه باباش هم میگه تو بد عادتش دادی تا گریه کرده براش خریدی الان از عهده خواسته های نا معقولش بر نمی یایی نمیدونم دوستی من در این مورد چیکار میکنن من تو بعضی رفتارهای دخترم میمونم نمیدونم چیکار کنم نظر شما چیه چیکار باید بکنم....



کودکان فقیر
