عید بدون عزیزانم
این روزا حسرت روزایی رو میخورم که عید میشد وبا شوهرم میرفتیم عید خونه مامانم تا سال
تحویل میشد فوری حاضر میشدم مثل دخترای دیگه که اولین جاشون روز اول عید خونه ما
مادرشونه......
منم حاضر میشدم باخوشحالی میرفتیم دختر گلم هم هنوز آثاری ازش نبود حتی وجود خارجی
نداشت وقتی هم که به دنیا اومد ٢١ بهمن بود وقتی الای به دنیا اومد اون سال زیباترین عید رو
داشتم تجربه میکردم با همسرم ودخترم که تازه متولد شده بود روز اول عید سال٨٨ رفتیم خونه
مامان وبابام خیلی خوشحال بودم ولی متاسفانه رسم زمونه ویا قانون کاینات اینه که تو این
دنیا که پست ترین نقطه هستی ست همه چیز ناپایداره حتی این بچه ها امانتی هستند در
دست ما ...ما مالک آنها نیستیم ....
خلاصه عید هرگز برای من زیبا نیست اون روزی که از ته دلت شاد باشی عیده....
دوستای من شماهایی که هم پدر هم مادر دارین کودک وشوهر خوب هم اگه دارین دیگه
نباید غصه داشته باشین ای کاش پدر ومادرم رو داشتم ولی امکانات ورفاه نداشتم اونا برای من
بیشتر از هر چیزی اهمیت داشتن اونایی که پدر ومادر دارن نمیتونن منو درک کنن خدا سایه هیچ
کدومشون رو از سرتون کم نکنه وقتی نباشن میفهمین که زندگی خیلی تلخه بدون اونا
نه اینکه پیر بودن وفوت کردن .... !!مامانم سکته قلبی کرد بابام هم سرطان پروستات داشت
دکترا بابامو جواب کرده بودن ولی مامانم زودتر از بابام مارو ترک کرد بابام هم از غصه مادرم
٥ ماه بعد فوت کرد همش کار خداست مصلحتی دونسته .....
بدون اذن خدا حتی یک برگ درخت رو زمین نمی افته ما هرچی داریم
از اون داریم قربون مصلحتش برم من
الان که این متن رو تایپ میکنم اشک چشام قطع نمیشه نمیخوام کسی رو ناراحت کنم
خواستم کمی درد دل کنم .......




عید بدون عزیزانم
