elay- beygzadehelay- beygzadeh، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره

شیرینی زندگیمون ella

نفس زندگیمون ella .nelin

ریخت وپاشهای الای جون

کلی خسته میشم دخمل من از دست این ریخت وپاشهای تو این عکسا رو که ازت میزارم واسه اینه که ببینی با من چیکار کردی الان دو ماهه قیچی بزرگ رو پیدا نمیکنم  معلوم نیست تو کجا گذاشتی وسایلامون همیشه گم میشه آخرش از توی وسایل تو در میاد عابر بانک بابات -کلید خونه کارت گارانتی لپتاپ من -قیچی -گوشت کوب -کنترل تلویزیون-.خلاصه خیلی چیزای دیگه مفقود میشه آخرش هم معلوم کار تو هستش یه روز اگه یه نی نی داشتی مثل خودت شد میفهمی من چی کشیدم  ...                              بقیه در ادامه.......... ...
7 ارديبهشت 1392

برای تو دختر نازم

امروز تو خونه تنهام و تو (گل من )رفتی با باباجونت خونه مامان بزرگ بابایی منم دارم خاطرات وبلاگت رو مینویسم تا عصر تنهام من و خاله شیرین با هم هستی م خاله شیرینت خوابیده منم دارم این مطالب رو برات تایپ میکنم دوس ت دارم عشق من             الای جان همیشه در قلب منی عروسک من ...
7 ارديبهشت 1392

سر خاک مامان فریده(4 مین سالگرد)

چهارشنبه ٤ اردیبهشت ٤مین سالگرد مامان بود گل من دلم برات میسوزه ...تو مثل بچه های دیگه نمیتونی خونه مامان وباباجون من بری همیشه به من میگی کاش ا  ونا زنده بودن وباهم میرفتیم خونشون منو بغل میکردن برام کادو میخریدن من خودم هم مثل تو هستم دختر گلم حسودیم میشه وقتی میبینم دخترا با مامان هاشون میرن خونه مامان جونش واقعا خیلی ناراحت کننده است کاش میشد مرگ رو هم با پول خرید و عزیزانمون رو ازمرگ نجات داد افسوس حتی بچه های ما هم یه روز این حقیقت تلخ رو تجربه میکنن و بدون ما باید زندگی کنن این روال کایناته شتری هست که لب خونه همه میخوابه کاری هم نمیشه کرد چند تا عکس ازسرخاک مامان با الی جون     ...
7 ارديبهشت 1392

دختر خودکفای من

دخمل خودش کاراشو میکنه صبحانه رو خودش میخوره از یک سالگی این کارومیکنه ختی بعضی وقتا تو دست شویی خودشو میشوره من نمیزارم خوب هم این کارو میکنه ولی باز نمیتونم تنها بزارم اینکارو بکنه استعداد زیادی تو ریخت وپاش وسایل داره هم اسباب بازی هم وسایل خونه مخصوا لباسای خودش همه لباسا هر روز رو زمینه انگارلباسفروشی خسته شدم از این کارات الی جون بیچاره مادرخدابیامرز من چی از دست من کشیده کاش ادم وقتی کوچیکه درکش یکم بیشتر از این میشد مامانشو اذیت نمیکرد   ...
4 ارديبهشت 1392