elay- beygzadehelay- beygzadeh، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

شیرینی زندگیمون ella

نفس زندگیمون ella .nelin

پارک روز جمعه

روز جمعه مثل اکثر جمعه ها  با الی وبابایی رفتیم سرخاک مامان وبابام ...بعد رفتیم خرید کردیم برگشتنی به بابایی گفتم دلمون نمیخواد بریم خونه ...میریم پارک تو برو خونه بعد ١ ساعت دیگه  بیا دنبالمون ...اونم رفت خونه برای ناهار هرجمعه جوجه کباب درست میکنه ...کار من هم راحت میشه دیگه جمعه ها فقط کته میزارم ..وقتی یه ساعت دیگه برگشت دنبالمون دیدم برنج رو هم دم کرده ... وداره میره تو حیاط جوجه کباب درست کنه ... هرچی گفتم بیا وسایل ورداریم بریم تو پارک یا شاه گلی گفت نمیتونم وسایل حاضر کنم دیگه دیره بریم خونه ناهار بخوریم عصر بریم شاه گلی...منم قبول کردم ناهار رو خوردیم وخوابیدیم عصر هم حاضر شدیم رفتیم شاهگلی ...   چایی وتنق...
12 خرداد 1392

ناگفتنی ها

دختر نازم دیروز از اذیتهای تو نوشتم ولی همه میدونن که مادر عاشق  فرزندشه راضی نیست کسی اذیتش کنه ...اگه کسی تو رو بزنه خودم دیونه میشم و با اون ادم برخورد میکنم ولی خودمو کی کنترل کنه امروز دیگه تصمیم گرفتم دیگه دست به روت بلند نکنم وصبر داشته باشم ...تو مشکلی نداری ...مشکل از منه متنفر بودم از مامانایی که کوچلوشون رو یه سیلی حتی آرومشو بزنن ...ولی حالا خودم این کا رو میکنم ولی دستم بشکنه دیگه میخوام نکنم البته همیشه این کار رو نکردم گاهی که کلافهام کردی وادمهای پستی که دارن از خوبیهای من وبابات سو استفاده میکنن کلافه ام کردن ...و منو دارن دیونه میکنن دیگه تصمیم گرفتم هرکی برای زندگیم مضره مثل آفته دیگه باهاش رفت وآمد نکنم ...جون یه عد...
12 خرداد 1392

الی جون روز جمعه صبح

روز جمعه رفتیم بیرون بابا هم از بانگ پول برداشت و وتا بابا بیاد ازت عکس گرفتم که میزارم تواین پست...                           بقیه در ادامه مطلب...... ...
11 خرداد 1392

گاهی عاجز میشم

این همه از قشنگیهای تو نوشتم ولی اینبار میخوام از اذیتهای تو بنویسم تا وقتی بزرگ شدی بدونی چقدر اذیتم کردی ...کودک من تو هنوز نمیدونی که من اعصابم ضعیفه وهمیشه هم لجبازی میکنی ومنو بازی میدی ...گاهی آنقدر خسته ام میکنی که دوست دارم بخوابی وصدات نیاد...نمیدونم چرا سکوت رو خیلی دوست دارم .وصدای گریه ها ولجبازی های تو منو جون به لب کرده ...میدونم اکثر مامانا بچه هاشون رو گاهی میزنن ولی ...   تو وبلاگشون نمینویسن ...همش حرفای خوب وشاد رو مینویسن ...میخوام اولین کسی باشم که اعتراف میکنه گاهی بچه اش رو میزنه ...واسه اینکه شما کوچلو ها خیلی شلوغین وما بزرگترها هم اعصاب درست وحسابی نداریم ...وقتی گریه میکنی وجیغ میزنی انگار با دریل ...
10 خرداد 1392

مریضی الی

الی جونم خیلی مریضه .نصف شب بردمش دوباره دکتر ...الان هم خوابه .دکترگفت ویروسیه...دو روز پیش هم گوجه سبز خورد هم پفک.. خیلی زیاد بود که دو تایی هم نتونستیم تمومش کنیم بعد اون هم بستنی خورد آخرش هم نتیجه این شد که مریض شد خیلی گریه کردی واسه اینکه باید یه پفک گنده برات بگیره بابا... اونم همیشه (نه )میگفت این بار تسلیم شد .دودش تو چشم خودمون رفت. الان هم شربت استامینوفن وشربت سرما خورگی بهت دادم تا خوب بشی ...چند تاعکس تو ماشین ازت گرفتم که میزارم ادامه پست الان هم خوابیدی چند تا عکس هم الان ازت گرفتم تا بزرگ شدی ببینی که راحت بزرگت نکردم .برات خیلی زحمت میکشیم 3 شبه که خواب ندارم زکام هم هستی گلم ....الهی زود خوب بشی ...   &n...
10 خرداد 1392

بازی وبلاگی

1- بزرگترین ترس تو زندگیت چیه؟ مرگ عزیزانم        2-اگه 24 ساعت نامرئی بشی چیکتر میکنی؟ رفتن خونه مادر شوهرم وشنیدن حرفهای پشت سرم(البته همسرم هم وقتی این جوابمو دید خندید ولی ناراحت هم نشد...     3-اگه غول چراغ جادو توانایی برآورده کردن 5 الی 12 حرفت رو داشته باشه اون آرزوت چیه؟ رفتن به آغوش پدر ومادر     4-از میان اسب وپلنگ وعقاب کدوم رو دوست داری؟ اسب .نجابت مهربانی وفاداری     5-کارتون مورد علاقه ات چیه؟ هاج زنبور عسل -دختری به نام نل -بارباپاپا   6-در پختن چه غذایی مهارت نداری؟ سرخ کردن سوسیس ...یه طرفش همیشه میشوزه یه طرفش نم...
10 خرداد 1392

الای 5 ماهگی

خانم خانما همیشه تو خیابونا وپارکا تو گشت وگذاره تا میایم بریم خونه صداش تا دو کوچه اونورتر میره ...
6 خرداد 1392

عشق محض

دخترکم...سرشت عشق تقسیم کردن است .احتکار کردن برای عشق مشگل است .کسی که احتکار میکند به این دلیل است که شجاعت تق سیم کردن را ندارد   ... او قلب ندارد .احساسی ندارد.که تقسیم کند.عشق بخشش است.عشق به خودی خود خیرات است.عشق یعنی سهیم دن با همه   ... اما من از بعضی نزدیکانم دیدم که برایشان پول خیلی بهتر از عشق بود وآن را به همه چیز ترجیح دادند ...   من به آنهایی که دشمنشان را نشانشان دادم ...بعداز اینکه واقعیت را دیدند ...خودشان را گول زدند ...زورشان به آنهایی که حقشان را خورده اند نرسید ...دیدند که کوتاهتر از دیوار من دیواری نیست برای رسیدن به آنچه که با نفهمی های خودشان از دست داده بودند ...دنبال مقصر میگشتند...
6 خرداد 1392