پارک روز جمعه
روز جمعه مثل اکثر جمعه ها با الی وبابایی رفتیم سرخاک مامان وبابام ...بعد رفتیم خرید کردیم برگشتنی به بابایی گفتم دلمون نمیخواد بریم خونه ...میریم پارک تو برو خونه بعد ١ ساعت دیگه بیا دنبالمون ...اونم رفت خونه برای ناهار هرجمعه جوجه کباب درست میکنه ...کار من هم راحت میشه دیگه جمعه ها فقط کته میزارم ..وقتی یه ساعت دیگه برگشت دنبالمون دیدم برنج رو هم دم کرده ... وداره میره تو حیاط جوجه کباب درست کنه ... هرچی گفتم بیا وسایل ورداریم بریم تو پارک یا شاه گلی گفت نمیتونم وسایل حاضر کنم دیگه دیره بریم خونه ناهار بخوریم عصر بریم شاه گلی...منم قبول کردم ناهار رو خوردیم وخوابیدیم عصر هم حاضر شدیم رفتیم شاهگلی ... چایی وتنق...
نویسنده :
مامان ela
18:42










