ناگفتنی ها
دختر نازم دیروز از اذیتهای تو نوشتم ولی همه میدونن که مادر عاشق فرزندشه راضی نیست کسی اذیتش کنه ...اگه کسی تو رو بزنه خودم دیونه میشم و با اون ادم برخورد میکنم ولی خودمو کی کنترل کنه امروز دیگه تصمیم گرفتم دیگه دست به روت بلند نکنم وصبر داشته باشم ...تو مشکلی نداری ...مشکل از منه متنفر بودم از مامانایی که کوچلوشون رو یه سیلی حتی آرومشو بزنن ...ولی حالا خودم این کا رو میکنم ولی دستم بشکنه دیگه میخوام نکنم البته همیشه این کار رو نکردم گاهی که کلافهام کردی وادمهای پستی که دارن از خوبیهای من وبابات سو استفاده میکنن کلافه ام کردن ...و منو دارن دیونه میکنن دیگه تصمیم گرفتم هرکی برای زندگیم مضره مثل آفته دیگه باهاش رفت وآمد نکنم ...جون یه عده ای ...مگس دوستند وبه خوردن شیرینی میان ...من به آدمای درست احتیاج دارم که نسبت خونی هم نداشته بشن مهم نیست فقط آدم باشن ...ولی متاسفانه گیر نمیاد یا ...به طور من نخورده ...
الی جون اون پست قبلی رو که گذاشتم باعث شد به حرف دوستام گوش کنم و تحملم رو بیشتر کنم تا تو رو نزنم ...من فقط صدای نق زدن تو رو نمیتونم تحمل کنم ...حتی یه آدم بزرگ هم زیاد نق بزنه ترکش میکنم ...مخالف سر وصدای اضافیم ...دوست ندارم سر چیزی بحث کنم ویا برای رفتار هایم توضیحی بدهم برای کسی مثل بابات ودیگران ...بابات و خواهر وبرادرهای من هم مقصرن ..بابات زیادی کمال گراست وانتظار داره همه چی سر چاش باشه ...خیلی دیگه افراط میکنه تو تمیزی ...وهمیشه بیشتر ازمن تو خونه وقت میزاره واسه تمیز کردن شیشه ها وحیاط خونه ...وحتی تو چایی درست کردن هم حساسه باید آب جوشیده از جوش بیفته بعد دم کنه ...یه بار این کار رو نکردم ..دید وچایی رو نخورد ورفت واسه خودش دوباره چایی درست کرد...بعضی ها هم سر ارث ومیراث بابا جونم با من بد تا کردن ودارن رو اعصابم راه میرن حقی که به من رسیده اونا رو ناراحت کرده ومیگن تو شوهرت وضعش خوبه. ارثت رو یا ببخش یا یک سوم رو بهت میدیم ... خلاصه یه اوضایی شده که دیگه باید از دادگاه تقاضاکنم حق منو بگیرن وبدن ....به خاطر همین وکیل گرفتم تا خودمو تو وبابات رو اسیر نکنم ..قانون هم ظالمه...دیر جواب میده وگاهی هم نمیرسه...بابات هم میگه دیگه تو ایران نمیخوام بمونم همه چی رو بفروشیم ...وبریم ...آخه من هنوز ارثم رو نگرفتم ...باید بگیرم تا بادست پر بریم ...شوهرم میگه فنلاند بهترین جا توی دنیاست آدماش حرف ندارن اسلام واقعی اونجاست درستکارند ...فرهنگسازی شده ...دلم نمیخواد الی اینجا درس بخونه وحروم بشه ...تا الی به مدرسه نرفته میگه باید تحقیق کنم تا کارامو تموم کنم وبریم ...منم چیزی نمیگم آخه عزیزی تو ایران دیگه برام نمونده ....پدر ومادم که تو خاک مدفونن ...روحشون همیشه با منه تو قلبم هستن ...دیگه میخوام چیکار اینجا بمونم ... ادم درست واسه من لازمه که اونم نیست ...پس تنهایی بهتر از اینکه دور وبرت رو ادمای ریاکار بگیرن ...
دلا خو کن به تنهایی که از تن ها بلا خیزد
سعادت آن کسی دارد که از تن ها بپرهیزد...



ناگفتنی ها
