elay- beygzadehelay- beygzadeh، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

شیرینی زندگیمون ella

نفس زندگیمون ella .nelin

گاهی عاجز میشم

1392/3/10 23:17
نویسنده : مامان ela
411 بازدید
اشتراک گذاری

این همه از قشنگیهای تو نوشتم ولی اینبار میخوام از اذیتهای تو بنویسم تا وقتی بزرگ شدی بدونی چقدر اذیتم کردی ...کودک من تو هنوز نمیدونی که من اعصابم ضعیفه وهمیشه هم لجبازی میکنی ومنو بازی میدی ...گاهی آنقدر خسته ام میکنی که دوست دارم بخوابی وصدات نیاد...نمیدونم چرا سکوت رو خیلی دوست دارم .وصدای گریه ها ولجبازی های تو منو جون به لب کرده ...میدونم اکثر مامانا بچه هاشون رو گاهی میزنن ولی ...

 dollz gros yeux gros yeux dollz 2 gif

تو وبلاگشون نمینویسن ...همش حرفای خوب وشاد رو مینویسن ...میخوام اولین کسی باشم که اعتراف میکنه گاهی بچه اش رو میزنه ...واسه اینکه شما کوچلو ها خیلی شلوغین وما بزرگترها هم اعصاب درست وحسابی نداریم ...وقتی گریه میکنی وجیغ میزنی انگار با دریل کله منو سوراخ میکنن وعاقبت نتیجه این میشه که منم جیع میزنم وبعد میام کتکت میزنم ...

 dollz gros yeux gros yeux dollz 1 2 gif

 

آخرش هم وقتی میخوابی میشینم نگاهت میکنم اشک از چشام میریزه که چرا زدمت وتصمیم میگیرم فردا دیگه هر کاری بکنی نزنمت ...ولی نه من به قولم عمل میکنم ونه تو دست از لجبازی برمیداری ...الان هم همون لحظه هست .شب جمعه است از بیرون برگشتیم ...رفتیم شاهگلی ..اول برات بستنی خریدم بعد چیپس ...بعدش هم آبرومون رو بردی وخواستی برات پفک بخریم ...چون تازه حالت بهتر شده نخریدم ..اصلا اگه حالت هم خوب باشه دوست ندارم پفک بخوری چون ارزش غذایی نداره . وتو اینو نمیدونی منم دیدم یادت نمیره فکرتو منحرف کردم ...

 dollz gros yeux gros yeux dollz 2 gif

از بابات خواستم باهم سوار قایق های وسط استخر شاه گلی بشیم ...سه تایی سوار شدیم وکلی کیف کردی ...بعد پیاده شدیم آب میوه خواستی چند تا نق زدی اونو هم خریدیم ...

 dollz gros yeux gros yeux dollz 1 2 gif

 

دوباره  باز یادت افتاد دادزدی پفک میخوام منم دیگه خسته شدم از نق زدنات ...یه بشکون از باسنت گرفتم وبه بابا گفتم بیا بریم خونه ....

 dollz gros yeux gros yeux dollz 2 gif

از خونه چایی وبیسکوئیت وآجیل وبیسکوئیت ترد آورده بودم ...هر کاری کردم گفتی نه اینا رو نمیخوای باید پفک بخری ...

 dollz gros yeux gros yeux dollz 1 2 gif

 

اخرش منو بابات رو عصبی کردی دیگه سه ساعت بعد برگشتیم خونه تا خونه هم گریه میکردی ...بابات تا حالا یه بار هم دست روت بلند نکرده ...ولی من گاهی میزنمت اون لحظه دلم خنک میشه ...بعد به قیافه کوچلوت وریزت که نگاه میکنم معصومانه خوابیدی ...از تو وخودم بدم میاد ...از تو به خاطر اینکه منو مجبور میکنی بزنمت از خودم به خاطر اینکه نمیتونم خودمو کنترل کنم ...

 dollz gros yeux gros yeux dollz 2 gif

فشار روحی روم زیاده پدرو مادرمو که از دست دادم دیگه اعصاب ندارم بابات هم ازم شاکی میگه زود از کورته درمیرم ...ایکاش میدونستی دخترم چقدر اذیت میشم وقتی گریه میکنی ولجبازی میکنی ومنو مجبور میکنی دست روت بلند کنم ...الان هم زدمت ...بشکونت گرفتم ...تو پایین با بابات داری شام میخوری ومن اومدم تو اتاق تو ودارم این مطالب رو تایپ میکنم که بزارم تو وبلاگت تا بزرگ شدی ببینی چه عجوبه ای بودی ...البته یکسال اول عین ماه بودی اصلا اذیتی نداشتی ولی از دو سالگی پدرمو در اوردی همیشه میخوای به هدفت برسی ودست برنمیداری...نمیدونم باهات چیکار کنم ...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

حامی
10 خرداد 92 23:32
با زدن هیچی درست نمیشه خاله ی مهربون...سعی کنید اون لحظه که عصبانی میشید ازش دور شین..اینطوری عذاب وجدان هم نمیگیرید...فقط به این فکر کنید که این کوچولوها فرشته هایی هستن که گاهی هم حق دارن بچگی کنن..پا بکوبن و اذیت کنند...سعی کنید کتاب هایی بخونید که بهتون ارامش بدن و ارومتون کنند... شاد زی
مانلی مادر باران
11 خرداد 92 11:17
مامان الای عزیزم منم دقیقا مثل شما هستم ولی با این تفاسیر بدترین کار همین کتک زدنه چون اصلا چیزی رو درست نمیکنه دوست خوبم با دختر گلت که ماشالا واسه خودش خانمی شده صحبت کن از لحظه هایی که ازش ناراحت میشی بگو و اینکه اگه او یه بچه اینطوری داشته باشه چطوری باهاش رفتار میکنه واقعا موثر ، باور کن بیشتر صمیمی شدن و نزدیک شدن به بچه برای روحیه خودتونم خوبه بخاطر اینکه اونا فرشته های واقعی هستن . اگه فضولی نباشه لطفا این مطلب رو کمی سانسور کنین
نرگس مامان باران قلنبه
11 خرداد 92 11:36
عاطفه جون همه بچه ها تو یه سنی لج باز میشن ولی خیلی از دستت نارحت شدم که دختر کوچکمون رو میزنی
خب الای جونم که گناهی نداره فقط میخواد بچگی کنه
بیا یه قولی بده هر زمانی که خیلی عصبانی و کلافه بودی وضو بگیر و 2 رکعت نماز بخون خیلی آرامش میده به خدا راست میگم فقط یک بار امتحان کن
دوستت دارم درکت میکنم


ممنون نرگس جون از همدریت
آناهیتا مامانیه آرمیتا
11 خرداد 92 14:36
سلام دوست خوبم
اول اینکه شرمنده خیلی اتفاقی ازلینکام پاک شدی چون قصدم جابه جاییه آدرسابوداینطوری شددوباره درستش کردم
مطلبت روخوندم وکاملا درکت کردم منم گاهی به حدی عصبی میشم که دلم میخوادواقعاازاینکارابکنم اماتوی بدترین حالت هم باخودم حرف میزنم میگم نه این چه فکریه میزنم روی میزیاروی بالش که خودموخالی کنم .. نمیگم الای عزیزتقصیرنداره اما وقتی عمیق فکرکنی که واقعاخییییلی ناتوانن که حتی نمیتونن ازخودشون دفاع کنن که جواب زدن ماروبدن اونوقت کمترمیشه به زدن فکرکرد،، به نظرم هرچقدرزدنهاادامه پیداکنه لجبازی بیشترمیشه ودیگه ترس بچه هم میریزه وپرومیشه حتی درمقابل کتک!
ببخش عزیزم خیلی حرف زدم اما این روزهامیگذره وتنهاصدمات بدروحی برای کوچولوهامیمونه که باعث میشه پشیمون بشیم ازرفتارمون ..
امیدوارم خدابه هممون آرامش وطاقت بده دربرابر خشممون .
میبوسمتون مامان و دخمل ناز

ممنون دوست من دستت درد نکنه بابت همدردیت
مامان سويل و اراز
12 خرداد 92 2:08
سلام عاطفه جون
الان كه دارم واست مينويسم يكم بيحالم و حوصاه نوشتن نداشتم ولي وقتي پستتو خوندم خواستم نطرمو بهت بگم من سويلو كه حالا ده سالشه كلا ده بار نزدمش و معمولا كتكهام به يه سيلي محكم از پشتش خلاصه شده معمولا من وقتي عصباني بشم از دستش بهش ميگم با من يه ساعت حرف نزن و اخم ميكنم اونم تو اين مدت ميره تو فكر و بعدش مياد ميگه اخه ميدوني چرا من اينكارو كردم منم با حوصاه بهش گوش ميدم و بعد كه يكم اعصابم سر جاش اومد بهش ميگم از رفتارش خوشم نيومد و خيلي محكم و قاطع روبروش واي ميستم تو چشاش با جديت نگاه ميكنم و بدون اينكه صدامو بلند كنم ميگم بار اخرت باشه و بعد از اون عادي باهاش حرف ميزنم يا بهش ميگم دو ساعت حق نداري از اتاق بياي بيرون فكر كن بيا به اشتباهت اعتراف كن بعضل موقعها با هم خلوت ميكنيم و من از رفتارهاي بعضي از بچه هاي فاميل ميگم مثلا ميگم فلان بچه اونروز اونكار و كرد به نظرت كار درستي بود ؟ بعد بهش ميگم من از اين رفتار خوشم نمياد چه خوبه كه تو اينطوري نيستي اونم اويزه گوشش ميشه وقتي دقت ميكنم ميبينم سعي ميكنه اون كار اشتباه ديگرونو تكرار نكنه فكر نكني ما هميشه اينطوري با هم ملايميم نه بعضي موقعها بد جوري حرصم ميده مخصوصا از وقتي كه اراز به دنيا اومده ولي سعي ميكنم بهش بفهونم كه ايندفعه رو نديده گرفتم و بعضي موفعها هم من هم سرش داد ميزنم ولي خودمو خيلي كنترل ميكنم من الان بيشتر از دو ساله دست روش بلند نكردم بعد در مقابل كار پسنديدش جايزه كوچولو هم ميگيرم يا شب به باباش با اب و تاب تعريف ميكنم اونم تشويقش ميكنه گناه نامهربانيهاي اطرافيانو گردن الاي سه ساله ننداز خواهر من


ممنون دوست من این حرفای شما باعث شده من تحملموبیشتر کنم ممنون از همراهیت
لیلا مامان پرنیا
12 خرداد 92 20:00
سلام خوبی دوستم
نمی دونم ولی من از اون دسته از ادمها نیستم که بخوام بی خودی شعار بدم ولی اگه خودت بخوای می تونی به یه آرامش درون برسی که هیچ وقت فکرشو نمیکنی .من هم خیلی زود عصبانی میشدم ولی خیلی وقته که با خودم عهد کردم وپای عهدم هم موندم وبا کمک خدا تونستم به آرامش درونی برسم ولی تو هم قول بده که این عهد رو با خودت ببندی ونا ملایمتهای زندگی باعث نشه که تحملت در برابر فرشته ای که به تو سپرده شده کم بشه
خدا پدر ومادر گلت رو هم بیامرزه روحشون شاد
الان با امید به خدا وعشق به دخترت زندگی کن چون مادرها هر جایی باشن باز هم پیش بچه هاشون هستن مامانت هم وقتی ببینه انقدر براش دلتنگی میکنی آزرده میشه
ببخشید دوستم خیلی پر حرفی کردم امیدوارم هیچ وقت غم مهمون دلت نشه



ممنون ...لیلا جونم از حرفات انرزی میگیرم ..ولی من خوب نمیشم زخمم خیلی عمیقه ..وقتی همدردی های دوستامو میخونم گریه میکنم ...میبینم هیشکی به اندازه من تو این سایت غم نداره ...من داغونم ...منن منتظرم خدا جونمو ازم بگیره ...کاش الی نبود ...میدونستم چیکارمیکردم...
لیلا مامان پرنیا
13 خرداد 92 10:08
وای عاطفه جون چرا انقدر نا امید شاید هیچ کس تو این سایت به اندازه تو به غصه هاش اهمیت نمیده اگر کسی نمی نویسه برای اینکه اینجارو جایی قرار داده تا بیاد وفقط به امید نعمتی که خدا بهش داده بگه بی خیال دنیا خوبه که تو این دنیا به این بزرگی یه فرشته خدا فقط برای خودم فرستاده یکی که مالک 100 در100خودم هستم پس تو هم نا امید نباش وبه نیمه پر لیوان فکر کن خود من شاید اگه بشمرم مشکلاتم رو هزارتا مشکل داشته باشم ولی مشکلات خوبیش اینه که میگذره باور کن شعار نیست من خودم تونستم در برابر تمام مشکلاتم با همین امیدها دووم بیارم
پس تو هم نا امید نباش عزیزم


ممنون دوست گلم اینا رو که میخونم منم حالم بهتر میشه..
بهار
2 مرداد 92 7:22
مامان منم منو میزد. منم الان دوسش ندارم. مامان مهربون، به این فکر کن که خودت این کوچولو رو به این دنیا دعوت کردی. به خودم اجازه ی نصیحت کردن شما رو نمیدم ولی ای کاش یکم از مشاورهای اینترنتی کمک بگیری. شما که زیاد میای نت. مطمئنم میتونی خودتو کنترل کنی و اخلاق الای جون روکنترل کنی. ببخشیدااا.