2 اردیبهشت

امروز تو لباسشویی لباس انداختم و الای به تماشای رقص لباسها نشسته بود بهتر از فیلم تماشامیکردباتصویر
بعد از ظهر خونه خاله ام رفتم باخواهرم باتصویر
بعد از خونه خاله شاه گلی رفتیم برای صرف چای وبیسگوییت و شکلات که شوشو سر راه دستش درد نکنه شیرینی هم بهش اضافه کرد با اینکه دیابت دوران حاملگی داشتم میتر سم بازم گریبانم بشه ولی نمیتونم منصرف بشم از خوردن چیزهای شیرین
بعد از شاهگلی رفتیم پاساز سهندیه نزدیک خونمون باتصویر توی پاساز کارمون در اومده باید هر جا بریم عکس بگیریم تا وبلاگمون به روز بشه
مامان های نی نی وبلاگی فکر میکنم از خوشبخترین زوج هاباشیم از بس بیکاریم همش تو اینترت وبگردی میکنیم معلوم شوشوی ادم هم آخرش به حرف میاد وقتی میبینه از شام خبری نیست ...
خود شوشو دست بکار میشه تا شام بپزه منم که خسته ام اخه خونه خاله و پیاده روی تو شاه گلی وآخرش هم پاساز گردی دیگه نا نمیزاره ادم بعد از برگشتن حسابی خسته میشه دلش میخواد بشینه یه جای دنج بره اینترنت ...
آخه من به غیر از وبلاگ الی یه وبلاگ سیب سبز هم دارم تازه باید به صفحه فیس بوکم هم سر بزنم وفضولی کنم به صفهات دختر وپسرای فیس بوکی فامیل وموضوعاتی که دوست دارم
بعدشم تازه میخوام تو میهن بلوگ هم تفسیر مثنوی مولانا داشته باشم ودرموردخداجونم مطلب بزارم وای ی ی ی ی ی ی
وای کاش دختر بودم مسولیت نداشتم دریست که شوشو هم تو کارا خیلی کمک میکنه ولی الی زیاد خسته ام میکنه همش باید بهش توجه کرد مثل دم همش دنبالمه بعضی وقتا میخورم بهش برمیگردم میبینم پشت سرمه
اینم عکسا...






















2 اردیبهشت
