elay- beygzadehelay- beygzadeh، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

شیرینی زندگیمون ella

نفس زندگیمون ella .nelin

فدای اون معصومیتت

                       با بودن تو دنیا جوری دیگر است...تمام ناتمام من   دختر گلم از دیروز مریض شدی تقصیر من وخودته امروز با اینکه مریض بودی ومن هنوز علائم شو ندیده بودم .بستنی خواستی بابا خرید بعدشم ما که نمیزاریم چیپس وپفک بخوری گیر دادی باید بخریم ...آخه ارزش غذایی نداره بخاطر همین دوست نداریم بخوری .با اصرارت برات گرفتیم اونم یه دونه خیلی بزرگشو ...با بات گفت بزار اونقدر بخوره که هوسش کم بشه ودلشو بزنه ولی مثل اینکه خودمونبا دست خودمون مریضت کردیم حالا بهت شربت سرماخوردگی دادم تاخوب بشی به حرفم هم گوش نمیکنی آب سر...
29 ارديبهشت 1392

امروز با الی رفتیم استخر

با الی رفتیم استخر یه نمونه از عکسش میزارم فردا بقیه رو میزارم دخملی عاشق اب وآب بازی واستخر ودریاست موقع برگشتن از استخر یه کاسه توت فرنگی در خواست کرد یه دونه هم به ما تعارف نکردی گلم رسیدی خونه گفتی همش مال شما آخه سیر شدی!!!   شدید خارجی میرقصه وعاشق اینه که مدل بده وعکس بندازه کارخودش این ایده ... من نگفتم اینطوری بکن یا این مدلی وایسا ازت عکس  بگیرم...  امروز دهمین سالگرد ازدواج من وبابات بود وتو در پنجمین سال تو دلم بودی وتو ششمین سال ازدواجم به دنیا اومدی دختر نازم دوستتان دارم                     &nb...
27 ارديبهشت 1392

دختر نازم

اگر تو نبودی به بهانه چی کسی این خاطرات رو مینویسم خوشحالم که هستی و با بهانه تو میتوانم از روز مرگی های تکراری دور باشم وبا عشق این خاطرات را مینویسم تا گل نازم وقتی بزرگ شدی بدونی که هر مامانی که وبلاگ درست کرده خیلی واسه نینیش زحمت کشیده                 دوستت دارم ای تنها بهانه من در این جهنم دنیا.... ...
27 ارديبهشت 1392

اند احوالات الی بعد از برگشتن از استخر

دیروز با الی رفتیم استخر آذر آبادگان نزدیک شیخ الرئیس دو ساله که میرم اونجا الی رونیزاشتن چون کوچلو بود ولی امسال میزارن چون قدش بزرگتر شده وبه اون استانداردی که تعیین کردن رسیده ...ناهار رو حاضرکردم و وسایل رو آماده کردم و باباش اومد دنبالمون و ما رو برد استخر واسه الی غذا کشیده بودم  که تو بوفه بخوره ولی رفتنی یادم رفت... وقتی رسیدیم استخر ده دقیقه نشده بود که خانمی گرسنش شد بردمش بوفه وبراش ساندیویج و نوشابه گرفتم عاشق اب واب بازیه خلاصه کلی به خانمی خوش گذشت عصر بابائی اومددنبالمون ما رو برد خونه رسیدنی بازم گرسنه شدیم ناهار قورمه سبزی درست کرده بودم ...البته بابای الی هم کمک کرده بود...شب قبلش هم اروم و اجاگوشت گذاشته بودم اون فکر...
27 ارديبهشت 1392

با الی بعد بارون رفتیم پارک

چند روز پیش هوا بارونی بو خیلی شدید بارون میومد دلم میخواست تو این هوا کنار پنجره بشینم یه چای داغ یا آش بخورم وبه آسمون نگاه کنم واز هوای بارونی لذت ببرم ما همه از بارون خوسمون میاد وقتی که بارون میاد بعد از اینکه قطع شد فوری میزنیم بیرون ومیریم قدم میزنیم و از این هوا لذت میبریم عاشق هوای ابری وبارونیم مخصوصا با الی وباباش که میریم تو خیابون قدم میزنیم                     بقیه در ادامه........................ ...
25 ارديبهشت 1392

الی وبابایی که عاشقشه

بابای الی خیلی تو کارای دخملی کمک میکنه حمومش میکنه دستشویی میبره من جایی برم که لازم نباشه الی بیاد ازش خوب مواظبت میکنه تا من بیام .خونه... اینجا میخوام ازش تشکر کنم بابات همه کارهایی که برای ما میکنه جتی اگه من حوصله نداشته باشم غذا هم درست میکنه ...لازم بگم مردی که وارد آشپزخانه میشه گیر دادنش هم زیاد میشه مخصوصا" اگه با سلیقه باشه مثل بابای الی....   گویند که معشوق تو زشت است وسیاه... گر زشت است وسیاه مرا چیست گناه ... من عاشقم ودلم بدو گشته تباه ... که عاشق ز عیب معشوق نگردد آگاه...                      ...
24 ارديبهشت 1392