اند احوالات الی بعد از برگشتن از استخر
دیروز با الی رفتیم استخر آذر آبادگان نزدیک شیخ الرئیس دو ساله که میرم اونجا الی رونیزاشتن چون کوچلو بود ولی امسال میزارن چون قدش بزرگتر شده وبه اون استانداردی که تعیین کردن رسیده ...ناهار رو حاضرکردم و وسایل رو آماده کردم و باباش اومد دنبالمون و ما رو برد استخر واسه الی غذا کشیده بودم که تو بوفه بخوره ولی رفتنی یادم رفت... وقتی رسیدیم استخر ده دقیقه نشده بود که خانمی گرسنش شد بردمش بوفه وبراش ساندیویج و نوشابه گرفتم عاشق اب واب بازیه خلاصه کلی به خانمی خوش گذشت عصر بابائی اومددنبالمون ما رو برد خونه رسیدنی بازم گرسنه شدیم ناهار قورمه سبزی درست کرده بودم ...البته بابای الی هم کمک کرده بود...شب قبلش هم اروم و اجاگوشت گذاشته بودم اون فکر کرده بود من خاموش میکنم منم فکر میکردم اون خاموش میکنه خلاصه صبح ساعت 9 از خواب یهو پریدم با یه بوی سوختگی دوئیدم اشپزخونه دیدم همسرم قبل من خاموش کرده رفته نون بگیره تا اون بیاد کلی استرس داشتم ... آخه مایه طبقه با اشپز خونه فاصله داشتیم به خاطر همین بوش رو زود نفهمیدیم آنقدر شدید سوخته بود که بوش تو راهپله پیچیده بود و تا اتاق خواب میومد... همه پنجره ها رو باز کردم واسفند دود کردم تا بوش کمتر بشه ....خلاصه یه اوضایی شده بود هنوز تا اون بیاد فوری به ایمیلام سر زدم یه سرم به وب الی سر زدم و به دوتا از دوستام که پیام زده بودن گفتم که خیلی عالی کلی گوشت رو سوزوندم به مامان باران یکی از دوستام ومامان عسل گفتم او نا هم همدردی کردن ممنون از لطفشون گفتن فدای سرت مهم اینه که بابای الی اینو بگه بقیه ککشون هم نمیگزه وقت اومد گفتم وای دیگه قول میدم حواسم رو جمع کنم اونم چیزی نگفت و من الکی ترسیدم که نکنه ظهربه خاطر حواس پرتی نبره ما رو استخر که دیدم منطقی برخورد کرد ومنو شرمنده کرد خلاصه رفتیم استخر والی هم کلی خوشحال شد وقبل رفتن کلی عکس با مایو وتیوپش گرفتیم که نگوبا کلی ژستای خوشگل که نگو به سفارش خوش هی ژست میگرفت وی میگفت بنداز عکسا رو ادامه مطلب میزارم اینا عکسای برگشتمونه تو راه وخونه... عکسهای رفتنمون تو پست قبلیه
بقیه در ادامه مطلب...............


از بس خسته شده خوابش برده

خانمی بعد از برگشتن سفارش توت فرنگی داد به ما هم تعارف نکرد...


چرا چپ چپ نگاه میکنی گلم همش مال تو ....



اند احوالات الی بعد از برگشتن از استخر
