elay- beygzadehelay- beygzadeh، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

شیرینی زندگیمون ella

نفس زندگیمون ella .nelin

برای الی نازم

 - خالق من بهشتی دارد ...نزدیک وزیبا دوزخی دارد به گمانم کوچک وحقیر...ودر پی دلیلی ست که ببخشد مارا...گاهی به بهانه یک دعا در حق دیگری...شاید امروز آن روز بی دلیل باشد...دعاگویت هستم دعایم کن... ...
14 خرداد 1392

مینوسم برای تکدانه قلبم...

  برای دخترم الای مینویسم تا بماند در دفتر خاطرات تصویریت ...تا اگر روزی من نیاشم این حرفها  راگوشواره گوشت کنی تا آنجایی که توان دارم به تو خواهم آموخت تا هرگز از طرف انسانهای پست به بازی در نیایی و....همیشه از عقلت کمک بگیری نه از احساست گلپرک من...    آدم بد را هر طور که هست میتوان تحمل کرد...کاسه صبرم از آدمهایی لبریز است که با ادعای خوب بودن بدی میکنند...     خداوند اکو وانعکاس اعمال ماست ..هرچه بگویی وانجام دهی به سوی خودت برمیگردد   دلمان که میگیرد تاوان لحظه هایی است که دل میبندیم(دکتر شریعتی )   من تو را دوست دارم ...تودیگری را دوست داری ودیگری دیگری ر...
14 خرداد 1392

تقدیم به تو

اسرار ازل را نه تودانی ونه من این حرف معما نه تو خوانی ونه من از بس پسه گفتگوی من وتو چون پرده بر افتد نه تو مانی ونه من                 این زیباترین شعری هست که عاشقشم.... ...
13 خرداد 1392

من والی .بابا(روز مرد وروز پدر)

من الای :روز پدر رو به بابای مهربونم تبریک میگم ویه عالمه دوستش دارم وازش به خاطر زخماتی که برای من کشیده تشکر میکنم...   من مامانی : از همسر خوب ومهربونی که تا به امروز بالای سر ما بوده واز مانگهداری وحمایت کرده تشکر میکنم وجا داره که بگم مرد خوب داشتن هم شانس میخواد.ماهم این شانسو آوردیم.البته بابایی بیشتر شانس آورده که منو داره ویه دخملی ناز وپرعشوه بهش دادم که صبحا چشماشو وا نکرده با صدای اهنگ خیلی قرطی میرقصه اگه هم شلوار تنش باشه نمیشه باید بره دامن کوتاه تنش کنه... تا میره دامن بیاره بپوشه آهنگ تموم میشه. ودخملی همون آهنگورو میخواد وما باید حتما براش پیدا کنیم و الا کلاهمون پس معرکه ست...میخوام بگم هر دوتون رو دوست ...
12 خرداد 1392

پارک روز جمعه

روز جمعه مثل اکثر جمعه ها  با الی وبابایی رفتیم سرخاک مامان وبابام ...بعد رفتیم خرید کردیم برگشتنی به بابایی گفتم دلمون نمیخواد بریم خونه ...میریم پارک تو برو خونه بعد ١ ساعت دیگه  بیا دنبالمون ...اونم رفت خونه برای ناهار هرجمعه جوجه کباب درست میکنه ...کار من هم راحت میشه دیگه جمعه ها فقط کته میزارم ..وقتی یه ساعت دیگه برگشت دنبالمون دیدم برنج رو هم دم کرده ... وداره میره تو حیاط جوجه کباب درست کنه ... هرچی گفتم بیا وسایل ورداریم بریم تو پارک یا شاه گلی گفت نمیتونم وسایل حاضر کنم دیگه دیره بریم خونه ناهار بخوریم عصر بریم شاه گلی...منم قبول کردم ناهار رو خوردیم وخوابیدیم عصر هم حاضر شدیم رفتیم شاهگلی ...   چایی وتنق...
12 خرداد 1392

ناگفتنی ها

دختر نازم دیروز از اذیتهای تو نوشتم ولی همه میدونن که مادر عاشق  فرزندشه راضی نیست کسی اذیتش کنه ...اگه کسی تو رو بزنه خودم دیونه میشم و با اون ادم برخورد میکنم ولی خودمو کی کنترل کنه امروز دیگه تصمیم گرفتم دیگه دست به روت بلند نکنم وصبر داشته باشم ...تو مشکلی نداری ...مشکل از منه متنفر بودم از مامانایی که کوچلوشون رو یه سیلی حتی آرومشو بزنن ...ولی حالا خودم این کا رو میکنم ولی دستم بشکنه دیگه میخوام نکنم البته همیشه این کار رو نکردم گاهی که کلافهام کردی وادمهای پستی که دارن از خوبیهای من وبابات سو استفاده میکنن کلافه ام کردن ...و منو دارن دیونه میکنن دیگه تصمیم گرفتم هرکی برای زندگیم مضره مثل آفته دیگه باهاش رفت وآمد نکنم ...جون یه عد...
12 خرداد 1392