elay- beygzadehelay- beygzadeh، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

شیرینی زندگیمون ella

نفس زندگیمون ella .nelin

-درست کردن ترشی سه شنبه 23 مهر

1393/2/10 13:40
نویسنده : مامان ela
793 بازدید
اشتراک گذاری

مادر مثل مداد میمونه هر لحظه تراشیده شدن وتموم شدنش رو میبینی

پدر مثل خودکار  شکل ظاهرش تغییر نمیکنه فقط یک دفعه میبینی دیگه نمی نویسه

تا هستن قدرشونو بدونین ...من هم مدادم تموم شده وهم خودکارم نمی نویسهناراحت

بدون شما ها دارم زندگی میکنم اسمش زندگی نیست وقت گذرانیهآخ

دیروز روز سختی داشتیم من وبابا وخاله از صبح ساعت 10 تا ساعت 9 شب بکوب کار کردیم الی جونم هم واسه خودش میچرخید خاله اش یه پازل شرک براش آورده بود وبا اون مشغول بود با این همه کار میگفت بیا پازل درست کنیم ...میخواستیم یه دبه  بزرگ ترشی درست کنیم با خیار شور که اونم یه دبه جدا باشه ولی چون از تره بار وسایل خریدیم مجبور شدیم از هرچیزی یه گونی بخریم دیدیم وسایلمون زیاد شده بقیه چیزا کم میاد با بابایی الی رفتیم بازم وسایل خریدیم دبه هم کم اومد سه تا گنده اش رو خریدیم چون اونایی که تو خونه بود متوسط بودن ...اونقدر زیاد شد که خواهرم میگفت ترشی سه سال رو یه جا درست کردین همسر شکموی من هم میگفت بابا تا عید تموم میکنیم

 

 نیشخندخواهرم راست میگه همسرم خیلی پول برای قسمت شکممون خرج میکنه اف هم نمیگه ولی اگه بگم بیا بریم یه کریستال بخریم میگه بابا ول کن بیا بریم پول اونو بدیم 4 کیلو گردو بخریم چرخ کنیم با پنیر سر صبحانه بخوریم به شکممون بیشتر از وسایل اهمیت میده تازگیا چند تا گل کریستالی خریدم یه گلدون لازم داره به اندازه نیم متر ...هر وقت میگم میگه باشه میریم میخریم الان یه ماهه که میخواد گلدون برای گلهای کریستالی من بخره هنوز که هنوزه نخریدهعصبانی ولی پری روز ودیروز حساب کردیم وسایل ترشی با پیاز وسیب زمینی ومیوه که با گونی وجعبه خریدیم چهارصد هزار تومان شده حتی فلفل سبز شیرین رو هم با گونی خریده که یه مقدار رو هم دادم خواهرم برد وبهش یه دبه 3 کیلویی هم ترشی داد همسرم خیلی زحمت کشید بیچاره همسرم خودش پا به پای ما کمک میکرد لبخند حتی وسط ترشی گذاشتن نزدیک ناهار باید به یه مجلس ترحیم میرفتیم دیگه وقت نشد نا هار بخوریم ناهار الی رو دادم خورد ولی ما ناهار نخورده رفتیم نیم ساعته برگشتیم...هنوز یه گونی هویج مونده که باید برای خورشت رنده بشه وایناراحت یکمی از از بادمجان سیاه وفلفل سبز برداشتم برای دلمه که اونم برای شب باید بزارم خودمو میزنم به مریضی تا همسری خودش درست کنهچشمکالای جونم دیروز دختر خوبی بودی واذیتمون نکردی واسه خودت بازی میکردی وبه وسایل هم دست نمیزدی تعجب کردم این نشون میده که دیگه بزرگ شدی عزیزدلم لبخند

 

وقتی بهت نگاه میکنم میبینم خوبه که تو رو دارم وگرنه از بی کسی میمردم ...مخصوصا" وقتی که با هم حرف میزنیم بیشتر هوای منوداری تا بابات رو...از اینکه تورو دارم خیلی خوشحالم ...تو تنها کسی هستی که بیش از هر کسی به من نزدیکی الی عزیزملبخندمراحل تهیه ترشی که واقعن سخت بود ولی شیرین هم بود ...وسط کار چایی خوردیم وگفتیم خندیدیم من بابا وخاله جونو الی... دخترش نیومده بود چون دانشجوهست وخیلی در گیر درساشه شب خاله رو بردیم رسوندیم خونشون شهرک رشدیه یه ساعت هم رفتیم خونشون وچون خیلی خسته بودیم دیگه زیاد نموندیم وبرگشتیم خونه وتا رسیدیم خوابمون برد از خستگی زیاد...پنج شنبه سالگرد فوت بابامه 4 سال تموم میشه میره تو 5 سال خدا بیامرزه بابای مهربون وعزیزم رو چقدر جای تو ومامان دیروز تو خونمون خالی بود وقتی ترشی میذاشتیم قربونتون برم همیشه تو دلم میمونین جاتون اونجاست از نظر من جسم شما فانی شده روحتون همیشه با منه مخصوصا" خاطرات زیباتون بابا ومامان عزیزم ...هر کسی یه مشگل گنده تو ذندگیش داره یه گره کور شما هم تنها دردمن هستین اگه شما بودین من خوشبخت ...خوشبخت بودم دخترم بزرگ شده مامانی 65 روز الی رو دید بابام هم 7 ماه قربون شمابشم منو تو زیباترین لحظات زندگیم تنهام گذاشتینناراحتدخترم رو دارم بدون شما بزرگ میکنم ...وقت مرگتون نبود الی جونم بابا بزرگت 65 سالش بود مامان جونت هم 55 سالش بود وقتی فوت کردن ....میتونستن 20 سال هم زندگی کنن ولی نشد روزگار نذاشت اگه مریض نشده بودین حالا حالاها کنارمون بودین منم اینطوری تنها نمیشدم همیشه جمعه ها خونه هستیم روزای عید هم خونه ایم...عصرا میریم بیرون سه تایی ولی خونه کسی نمیریم چون کسی رو نداریم ...

 

قبلا جمعه ها میومدیم خونه شما تا ساعت ده ونیم صبح خودمون رو میرسوندیم بابام ومامانم از دیدنمون ذوق میکردن ...قرار بود با دختر گلم بریم خونشون ولی روزگار نامرد نذاشت دختر گلم گاهی گریه میکنه ومیگه مامان ما چرا مهمونی نمیریم من چه گناهی دارم که مامان وبابا جون ندارم با این حرفاش منم جیگرم میسوزه از فشار درد میبینم صورتم شدید خیس شده ولی پیش اون گریه نمیکنم اگه بکنم میگه مامان اگه گریه کنی من میمیرم گریه نکن منو داریناراحتفدای قلب تو بشم که هستی وبا بودنت منو دلداری میدی لعنت به این زندگی که آخرش خیلی تلخ تموم میشه اوه

 

 

هرکی دلتوشکست صداشو در نیار

یه روز دلش میشکنه صداش در میاد

 

همه رو شستیم وپهن کردیم تا بعدا" پر کنیم تو دپهخاله هم واست پاستیل آورده بود اسمش رو گذاشتی خاله پاستیلی شوهرش کارش تو ایتالیاست هر وقت میاد واست کلی پاستیل میاره که ایندفعه شکل گیلاس بودن اینم ترشی بادمجان که خیلی دوست دارم 15 الی 20 روز باید صبر کنیم تا جا بیفته

 

 برای قشنگی عکساشو گذاشتم وگفتم خاطره بمونه تو وب الی دهنتون آب نیفته

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (37)

مامان امیر مهدی(سوده)
25 مهر 92 1:15
کشتییییییییییییییی منو هلاکمممممممممم کردی من عشق ترشی اممممم نابود شدم با این عکسهااااااا
دخمل گلتو ببوس...



قربونت برم وای ببخشین اگه گمراهتون کردم خدا منو ببخشه من خواستم دهنتون آب بیفته
مامی سویل
25 مهر 92 11:11
سلام عاطفه جان. دستت درد نکنه دختر مگه چه خبره 3نفری واینهمه ترشی؟؟؟
منم امسال واسه بار اول ترشی گذاشتم.ولی نه اینقد
الی جونمو ببوس




همسر شکمو وترشی خور این حرفا رو هم داره
فرناز خاله آرسن جون
25 مهر 92 12:34
مبارک باشه عاطفه جون ایشالله به خوبی و خوشی بخورین دست گلتون درد نکنه الای جونم ببوس



نظر لطفته گلم
بهار
25 مهر 92 13:18
وااااای ترشــــــــــــــــــــــــــــــــی
یه وقتایی خیلی میچســــــــبه
پیشاپیش نوش جونتون.
مطمئنا با این حس خوبی که اون لحظه داشتین خیلــــــــــی خوشمزه میشــــــــــــــــــــــــــــــــــــه.
عاطفه جونم ایشالا خدا صبر بیشتری بهت بده..
هممون یه روزی میریم.. باید قدر اونایی که هستن رو بیشتر بدونیم، چه خوبه که الای جونم هست و همسری به این خوبی داری.
ایشالا همیشه خوش باشین.





همسر شکمو اینه دیگه شکم براش مهمتر از وسایل خونه هست راحت پول خرج میکنه اما یه گلدون برای گلهای کریستالی من نمیخره امروز وفردا میکنه
مامان سویل و اراز
25 مهر 92 16:14
سلام عاطفه جونم ترشیتون مبارکتون باشه دست خواهر و همسری درد نکنه چون واقعا تنهایی خیلی سخته
عکسهای سبزیجات خیلی اشتها برانگیزن
راستی ترشی بادمجونو که میخری قاشق اخری رو میل هم نداشته باشی به جای من بخور



قربونت برم بیا یه بار قرار بزاریم بعداز 15 روز که ترشی رسید برات بیارم ببر
زهرا مامان ایلیا (شیرین تر از عسل )
25 مهر 92 23:56
عزیزم سلام
امدم یه سر بهت بزنم این پست و دیدم و خوندم ترشیت مبارک باشه خانومی دست همسرت و خواهر مهربونت درد نکنه که کمک کردن
عزیز دلم خدا پدر و مادر تو بیامرزه میدونم چی میگی وقتی گفتی 5 شنبه جمعه ها هیچ جا رو نداری که بری گریه ام گرفت اخه منم دردم همینه
منم مادرمو تو سن 46 سالگی از دست دادم مادر منم مریض بود وگرنه حالا حالا هااا باید پیشم میموند من پسسرمو 7 ماه باردار بودم مادرم رفت مردم و زنده شدم اخه من خواهرم ندارم و به مامانم خیلی وابسته بودم اما اون تو روزهایی که باید پیشم میموند تا بهم درس مادری بده از کنارم رفت من جون کنده تا نتونستم بچه ام و حفظ کنم صد بار مردم و زنده شدم از بی کسی تو مراسم چهلمش من پا به ماه با شکم گنده پا میشدم کمک میکردم هیچ کس منو نفهمید
من با همه وجود درکت میکنم اما نازنینم برو خدا رو شکر کن که یه خواهر دل سوز داری که شوهرت 5 شنبه جمعه ها خونه است و با هم میرید بیرون
شوهر من کارش طوریه که بیشتر تعطیلات هم میره سر کار و من حتی تو تعطیلات هم تنهام و بیشتر بار بچه داری با منه از اول که دنیا امد تا حالا وقتهایی که خونه باشه برامون همه کار میکنه اما حیف که مجبوره بره دنبال کاراش گاهی حتی یادم نیست که امروز چند شنبه است
اما خوب چه میشه کرد دنیا خیلی نامروته خیلی غصه نخور دعا کن پسر منم وقتی بزرگ شد هوامو داشته باشه الان که تا گریه میکنم میره عکس مامانم و میاره میگه بیا عزیز جون اوردم اما من عکس که نمیخوام من وجود نازنینش و میخوام خنده هاشو میخوام مهربونیشو میخوام


زهرا جونم ما قبلا با هم حرف زدیم میام وبت بیشتر دردودل کنیم تو قبلا اومده بودی به بلاگفای من منم اومدم به هر دو وبلاگت عزیزم
مامان آنیسا سعیده
26 مهر 92 15:15
سلام عزیزم چقدر وسایل ترشی گرفتی خبر میدادی میومدم کمک عریرمبدون تعارق



قربون دستت ممنونم همسر شکمو منو خسته کرده هوس دو کیلو ترشی کردم گفت بیا بحریم خودمون درست کنیم رفتیم بخریم هی خریدیم نتیجه شد این...وسایلا با گونی بود کیلویی ندادند تو میدون تره بار ما هم زیاد گذاشتیم
الی مامان آنیل
26 مهر 92 22:19
به به مبارکتون باشه به سلامتی استفاده کنین و لذتشو ببرین



ممنون
شيرين مامان شادلين
27 مهر 92 0:10
سلان واي دهنم اب افتاد مباركت باشه مادر شوهرت كجا قايم شده بياد يه ذره كنم البته ميدونم مادر شوهر ها همش زبون دارند نه كمك الي جون رو ببوس




مادر شوهر رو سه سال دلت کردم .خودش هم 6 ماهه دلت کرده ...نمیدونم چیکار کردن همسری خودش هم نمیره خیلی خوشحالمبه نفع منه فقط با من باشه
بهار
27 مهر 92 12:01
سلام عزیزم، چندروز پیش وب دخترتون رو دیدم، نظر هم دادم ولی انگار ثبت نشده بوده، ممنون از لطفتون، دخترتون خیلی نازه، خدا براتون نگه داره، تنها دلخوشی من هم دخترمه، از خدا میخوام بعد از این همیشه شاد باشید، همه آدم ها تو زندگی غم دارن یکی کمتر یکی بیشتر، انگار خدا به هرکسی با توجه به تحملش غم میده شاید هم خدا هیچ دخالتی نداره و ما خودمون باعث به وجود اومدن غم و غصه ها میشیم.
انشاله ترشی هایی که درست کردید با دل خوش بخورید مشخصه که خیلی خوشمزه میشن..
براتون آرزوی بهترین ها رو دارم


ممنون عزیزم میام وبت تا بیشتر با هات آشنا بشیم
لیلا مامان پرنیا
27 مهر 92 16:53
مبارکتون باشه ترشی هاتون عزیزم نوووووووووووووش جونتونکلی دهنم آب افتاد چه عکسایی
خوش به حالت همسری ما که نه ترشی دوست داره ونه کمک به درست کردنش میکنه من مخودم باید تنها درست کنم وتنها هم بخورم
امیدوارم همیشه شادوسلامت باشی .ببوس الی نازم رو



قربون شکل ماهت تو هم درست نکن حاضری بگیر
مامان آیسلی
27 مهر 92 17:12
عزیزم خسته نباشین منم امسال ترشی گذاشتم ولی نه اینقدر عزیزمبخور نوشجانت




مبارکتون باشه گلمک نوش جونتون
مامانیِ زهرا
27 مهر 92 20:22
نــــــــــــــــــــــــــــــــــــوش
جــــــــــــــــــــــــــــــــــان




خیلی ممنون گذاشتم بمونه تا خاطر ه باشه واسه همیشه
ارلا
28 مهر 92 9:06
سلام گلم من اومدم حاضری بزنم وبرم




بیا بزن سرمو میبوسمت
الهام مامان محیا
28 مهر 92 10:45
وای که دهنم اب افتاد
قربونت برم عاطفه جون که اینقدر دلت شکسته است
خوب چی میشه به خونه ی ما هم رفت وآمد کنین و دلتون باز شه
خیلی ناراحت شدم وقتی مطالبت رو خوندم بمیرم عزیز چی کشیدی ...؟ خودشم وقتی الای کوچیک بود...؟؟؟
راستی دیگه نمیای پیشمون ها



عزیزم وقت کم میارم تازگیا معتاد شدم به فیس بوک قبلا کمتر میرفتم ولی تازگیا هر روز چند بار اونجام لینکام هم پره به هرکی سر میزنم اون یکی گلایه میکنه بازم میام ببوس دخملتو
الهام مامان محیا
28 مهر 92 10:47
در مورد شوهری هم شوشوی من برعکس شکاست ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یه دفعع دیدی رفتیم بازار از یه چیز تزیینی خوشش اومد و....
ولی اون خوبه
شکم مهمتره



هر دو به جا بخوبه تفریط تو هر کاری خوب نیست
مامان عسل
28 مهر 92 19:01
خدایی عجب ترشی شده عاطفه جون. نوش جونتون بشه عزیزم.



ممنونم عزیزم
مامان بهار مهرنگار
29 مهر 92 0:24
انشالله به شادی بخورید خواهره گلم.خیلی دلم گرفت تورو خدا غصه نخور به داشته هات فکر کن و لذت ببر .حسرت لذت حالو ازت می گیره.من می دونم حق داری و فقط کسی درکت می کنه که مثل تو این موحبت هارو از دست داده باشه.
خیلی ها جمعه ها تنهان منم چون دور از مادر پدرم هستم اونارو نمی بینم خودمو مشغول می کنم.
عروسک خوشگلرو ببووووووس



قربون دهنت خدابراتون حفظشون کنه
مامان گلناز
29 مهر 92 9:41
آخه اين عكسارو ميزاريد نميگيد يكي رد ميشه دلش ميخواد
مامان اهورا
29 مهر 92 11:56
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای...عاطفه جون با این عکسا من و کشتی یعنی!!!!!!!!!!!
دهنم آب افتاد به خدا...
این همه ترشی!!!!
یه شیشه هم واسه من نگه دار!!!



قربونت تو بیا ترشی بامن
ارلا
29 مهر 92 21:53
نام علی : عدالت --- راه علی : سعادت --- عشق علی : شهادت --- ذكر علی : عبادت -- عید علی : مبارك
مامانی درسا
30 مهر 92 1:58
سلام ما هم دلمون ترشی بسی بسی خواست ..... باید بدرسیم ....... دست همه درد نکنه میبایست ترشی خوبی بشه ...... راستی کدو برات میذارم ...... توی اسکربیت های اختصاصی سیوش کن .... اما نمیدونم چرا نوشته هاش فارسی نیست اما خوب با آمار نی نی وبلاگ یکیه ......

ÂãÇÑ æÈáǐ


ÇÝÑÇÏ ÂäáÇíä :
äÝÑ
ÈÇÒÏíÏåÇí ÇãÑæÒ : äÝÑ
ÈÇÒÏíÏåÇí ÏíÑæÒ : äÝÑ
ÈÇÒÏíÏ åÝÊå ÐÔÊå : äÝÑ
ßá ÈÇÒÏíÏåÇ : äÝÑ







<


خیلی ممنون دوست عزیزم دستت درد نکنه بابت کد






نرگس مامان باران
30 مهر 92 17:50
واااااااااااااااااااای چه ترشی هاییمنم دلم خواست


وای کاش نمیذاشتم خیلی گناه کردم
هنگامه
30 مهر 92 20:27
به به همه یکطرف ترشی بادمجون یک طرف ... نوش جونتون . بوووووووس
خواننده چراغ خاموش
30 مهر 92 23:30
سلام عزیزم
من یکی از خوانندگان چراغ خاموشم
می خواستم لطف کنی طرز تهییه ترش بادمجون رو برامون بذاری
داخلش و با چی پر کردی؟
دستت درد نکنه
دختر نازت و ببوس



باشه حتما" فرصت کنم امروز براتون میزارم
مامان پینار
1 آبان 92 12:34
واااااای عاطفه جون چقدر ترشی!!!!! واقعا خسته نباشی.
منم ترشی بادمجون خیلی میدوستم. و هر سال درست میکنم.[



hrمبارکت باشه با خوشی بخوری
مامی سویل
1 آبان 92 13:53
عاطفه جون چرا نیستی دختر نگرانت شدم.نکنه کارای ترشی تموم نشده؟؟؟
الای جونم ببوس


دیونه تو نیستی؟
الهام مامان محیا
2 آبان 92 0:51
درسته باهات قهرم ولی... روزی که خدا گل خلایق سرشت بالای در بهشت اینگونه نوشت بی مهر علی ورود اکیدا ممنوع با حب علی بیا که بازست بهشت "عید ولایت بر نی نی وبلاگیها مبارک "
بهار
4 آبان 92 2:31
خیره ایشالا عزیــــــزم.
به سلامت برگردی.



بهار جونم من کجا برات پیام بزارم هرچی اومدموبت تو نی نیکو عرور میده ...اون یکی وبت که قالب میسازی جایی پیدا نکردم برای پیام گذاشتن من تهرانم دو روز دیگه میام
مامان آیسو وآیسا
4 آبان 92 11:53
وای دهنم آب افتااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد
مامان زینب
5 آبان 92 16:26
سلام خواهش می کنم بیا پست آخرم را ببین .
♥ مامی ملودی جون ♥
6 آبان 92 10:40
گلم هنوز نرسیدم برم چک کنم . به به چه ترشی هایی دلم خواست



عزیزم برات فرستادم
بهار
6 آبان 92 23:30

خوش اومدی عزیــــــــــــــــزم.

ایشالا دفعه ی بعد قسمت بشه برین یه عروسی توپــــــــــول.
الای آتیش پاره شیطونی از سر و روش می باره، عاطفه جونم یه کلاسی چیزی ثبت نامش کن هم وقتش پر میشه و هم حداقل یه چیزی یاد میگیره، قربونش برمم فکر نمی کنم چیزی باشه که توش بی استعداد باشه.
قربون الای قشنگم برم که مامان گلش رو کلافه کرده
در مورد وبلاگم هم دیدم قرار نیست من ازدواج کنم، اینه که حذفش کردم. امیدوارم ترشی خوبی از آب در بیام.
می بوسمت عاطفه جووووووونم، مهربون و دوس داشتنی.





قربونت بشم الی رو بردم مهد ثبت نام کنم نرفت گریه کرد از من دور نمیشه گفتن خوب بزار نیاد زیاد هم مهم نیست بزار بره سال دیگه پیش دبستانی بیاد ...به زور وگریه که نمیتونه بیاد اینجا منم منصرف شدم حالا هفته ای دوبار کلاس رقص میبرمش اونجا رو بیشتر دوست داره چون عاشق رقصه میتونیمتو فیس هم در ارتباط باشیم عزیزم با اونی که دوست داشتی الان با همین نکنه جدا شدین؟ مامان اینا نمیخوان ازدواج کنی خوب چرا قربونت برم مگه چند سالته ؟ حتما" ینت کمه به خاطر همین راضی نیستن مگه نه؟
مامان یکتا و تینا
7 آبان 92 10:27
ای ول دوست هنرمند من هم دلم هوس کرد در اولین فرصت من هم ترشی می ریزم راستی از طرف من دخمل نازت را ببوس پیش ما هم بیا


عزیزم ادرس نذاشتی یبار دیگه اومده بودم وبت ولی ادرست رو ندارم اومدی ادرس بزار
گیلدا
7 آبان 92 10:44
سلام عزیزم.آخ جون چقدر ترشی.من عاشق خوردن و درست کردنش هستم.یه عطر خاصی داره که آدم خوشش می یاد.الی ناز ما ماشااله خیلی شیطونه .اگه اینجا بود لپش رو می کشیدم.انشااله همیشه جمع سه نفریتون سالم و سلامت و خوشحال باشه.عکسها خیلی قشنگ بود و خاطراتش قشنگتر.عزیزم به نظرم الی رو کلاس نقاشی یا موسیقی بنویس.هم یه چیزی یاد می گیره هم تو به کارهات می رسی.روز و روزگار خوبی داشته باشید



عزیزم الی خیلی وابسته هست مهد نرفت هر کاری کردم داریم میریم کلاس رقص دو تایی
بهار
8 آبان 92 1:51
خوب کاری کردی ثبت نامش کردی، خودتم یه کلاسی چیزی برو اعتیادت به اینترنت هم کمتر میشه.
انقده خوووووووووبه.
عاطفه جــــــــــــــــونم حالا که الای تک فرزندت میشه ، یکم بیشتر باهاش باش، حسرت این روزا به دلت میمونه هااا.





رقص رو دوتایی میریم هر دو باهم بزرگ وکوچیک هم فرقی نداره دوتایی با هم تو یه کلاس میرقصیم
بافتنی یکی یدونه
21 آذر 92 21:08
سلام وبلاگ زیبای دارین من از کار های بافتنیم فروشگاه باز کردم خوشحال میشم سر بزنی و خرید کنی هر گونه هم سفارش میپزیرم میشه منو به اسم بافتنی یکی یدونه لینک کنی ممنون