-درست کردن ترشی سه شنبه 23 مهر
مادر مثل مداد میمونه هر لحظه تراشیده شدن وتموم شدنش رو میبینی
پدر مثل خودکار شکل ظاهرش تغییر نمیکنه فقط یک دفعه میبینی دیگه نمی نویسه
تا هستن قدرشونو بدونین ...من هم مدادم تموم شده وهم خودکارم نمی نویسه
بدون شما ها دارم زندگی میکنم اسمش زندگی نیست وقت گذرانیه
دیروز روز سختی داشتیم من وبابا وخاله از صبح ساعت 10 تا ساعت 9 شب بکوب کار کردیم الی جونم هم واسه خودش میچرخید خاله اش یه پازل شرک براش آورده بود وبا اون مشغول بود با این همه کار میگفت بیا پازل درست کنیم ...میخواستیم یه دبه بزرگ ترشی درست کنیم با خیار شور که اونم یه دبه جدا باشه ولی چون از تره بار وسایل خریدیم مجبور شدیم از هرچیزی یه گونی بخریم دیدیم وسایلمون زیاد شده بقیه چیزا کم میاد با بابایی الی رفتیم بازم وسایل خریدیم دبه هم کم اومد سه تا گنده اش رو خریدیم چون اونایی که تو خونه بود متوسط بودن ...اونقدر زیاد شد که خواهرم میگفت ترشی سه سال رو یه جا درست کردین همسر شکموی من هم میگفت بابا تا عید تموم میکنیم

خواهرم راست میگه همسرم خیلی پول برای قسمت شکممون خرج میکنه اف هم نمیگه ولی اگه بگم بیا بریم یه کریستال بخریم میگه بابا ول کن بیا بریم پول اونو بدیم 4 کیلو گردو بخریم چرخ کنیم با پنیر سر صبحانه بخوریم به شکممون بیشتر از وسایل اهمیت میده تازگیا چند تا گل کریستالی خریدم یه گلدون لازم داره به اندازه نیم متر ...هر وقت میگم میگه باشه میریم میخریم الان یه ماهه که میخواد گلدون برای گلهای کریستالی من بخره هنوز که هنوزه نخریده
ولی پری روز ودیروز حساب کردیم وسایل ترشی با پیاز وسیب زمینی ومیوه که با گونی وجعبه خریدیم چهارصد هزار تومان شده حتی فلفل سبز شیرین رو هم با گونی خریده که یه مقدار رو هم دادم خواهرم برد وبهش یه دبه 3 کیلویی هم ترشی داد همسرم خیلی زحمت کشید بیچاره همسرم خودش پا به پای ما کمک میکرد
حتی وسط ترشی گذاشتن نزدیک ناهار باید به یه مجلس ترحیم میرفتیم دیگه وقت نشد نا هار بخوریم ناهار الی رو دادم خورد ولی ما ناهار نخورده رفتیم نیم ساعته برگشتیم...هنوز یه گونی هویج مونده که باید برای خورشت رنده بشه وای
یکمی از از بادمجان سیاه وفلفل سبز برداشتم برای دلمه که اونم برای شب باید بزارم خودمو میزنم به مریضی تا همسری خودش درست کنه
الای جونم دیروز دختر خوبی بودی واذیتمون نکردی واسه خودت بازی میکردی وبه وسایل هم دست نمیزدی تعجب کردم این نشون میده که دیگه بزرگ شدی عزیزدلم 

وقتی بهت نگاه میکنم میبینم خوبه که تو رو دارم وگرنه از بی کسی میمردم ...مخصوصا" وقتی که با هم حرف میزنیم بیشتر هوای منوداری تا بابات رو...از اینکه تورو دارم خیلی خوشحالم ...تو تنها کسی هستی که بیش از هر کسی به من نزدیکی الی عزیزم
مراحل تهیه ترشی که واقعن سخت بود ولی شیرین هم بود ...وسط کار چایی خوردیم وگفتیم خندیدیم من بابا وخاله جونو الی... دخترش نیومده بود چون دانشجوهست وخیلی در گیر درساشه شب خاله رو بردیم رسوندیم خونشون شهرک رشدیه یه ساعت هم رفتیم خونشون وچون خیلی خسته بودیم دیگه زیاد نموندیم وبرگشتیم خونه وتا رسیدیم خوابمون برد از خستگی زیاد...پنج شنبه سالگرد فوت بابامه 4 سال تموم میشه میره تو 5 سال خدا بیامرزه بابای مهربون وعزیزم رو چقدر جای تو ومامان دیروز تو خونمون خالی بود وقتی ترشی میذاشتیم قربونتون برم همیشه تو دلم میمونین جاتون اونجاست از نظر من جسم شما فانی شده روحتون همیشه با منه مخصوصا" خاطرات زیباتون بابا ومامان عزیزم ...هر کسی یه مشگل گنده تو ذندگیش داره یه گره کور شما هم تنها دردمن هستین اگه شما بودین من خوشبخت ...خوشبخت بودم دخترم بزرگ شده مامانی 65 روز الی رو دید بابام هم 7 ماه قربون شمابشم منو تو زیباترین لحظات زندگیم تنهام گذاشتین
دخترم رو دارم بدون شما بزرگ میکنم ...وقت مرگتون نبود الی جونم بابا بزرگت 65 سالش بود مامان جونت هم 55 سالش بود وقتی فوت کردن ....میتونستن 20 سال هم زندگی کنن ولی نشد روزگار نذاشت اگه مریض نشده بودین حالا حالاها کنارمون بودین منم اینطوری تنها نمیشدم همیشه جمعه ها خونه هستیم روزای عید هم خونه ایم...عصرا میریم بیرون سه تایی ولی خونه کسی نمیریم چون کسی رو نداریم ...

قبلا جمعه ها میومدیم خونه شما تا ساعت ده ونیم صبح خودمون رو میرسوندیم بابام ومامانم از دیدنمون ذوق میکردن ...قرار بود با دختر گلم بریم خونشون ولی روزگار نامرد نذاشت دختر گلم گاهی گریه میکنه ومیگه مامان ما چرا مهمونی نمیریم من چه گناهی دارم که مامان وبابا جون ندارم با این حرفاش منم جیگرم میسوزه از فشار درد میبینم صورتم شدید خیس شده ولی پیش اون گریه نمیکنم اگه بکنم میگه مامان اگه گریه کنی من میمیرم گریه نکن منو داری
فدای قلب تو بشم که هستی وبا بودنت منو دلداری میدی لعنت به این زندگی که آخرش خیلی تلخ تموم میشه 

هرکی دلتوشکست صداشو در نیار
یه روز دلش میشکنه صداش در میاد
همه رو شستیم وپهن کردیم تا بعدا" پر کنیم تو دپه
خاله هم واست پاستیل آورده بود اسمش رو گذاشتی خاله پاستیلی شوهرش کارش تو ایتالیاست هر وقت میاد واست کلی پاستیل میاره که ایندفعه شکل گیلاس بودن اینم ترشی بادمجان که خیلی دوست دارم 15 الی 20 روز باید صبر کنیم تا جا بیفته




برای قشنگی عکساشو گذاشتم وگفتم خاطره بمونه تو وب الی دهنتون آب نیفته



-درست کردن ترشی سه شنبه 23 مهر
