elay- beygzadehelay- beygzadeh، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

شیرینی زندگیمون ella

نفس زندگیمون ella .nelin

انتقاد یه خانم از پست الی با مایو

1392/3/1 17:54
نویسنده : مامان ela
1,748 بازدید
اشتراک گذاری

هر کی اومد تو وبلاگم حتما نظر بده به این موضوع

 

یه نفر از عکسای الی انتقاد کرده که مثلا بده .... زشته...که دخترتون با این ژستها عکس انداخته حالا به خودش جرات داده که این انتقاد رو کرده با اینکه میدونسته کسی به حرفش اهمیت نمیده ولی بازم این کار رو کرده...چون نمیتونسته شبا خوابش بگیره. مسئول میدونسته خودشو در مقابل من ودخترم اول ملایم انتقاد کرده بعد که جواب منو خونده اینبار آتیش گرفته و دوباره اومده یه جواب کوبنده نوشته... آخه عزیز... من میتونستم نظرتو پاک کنم واصلا جوابتو ندم خواستم هم تو بدونی وهم هر کی که میاد و این مطلب رو میخونه بفهمه... که الان تو این زمان کسی به حرف کسی اهمیت نمیده !!!هرکی به خودش مربوطه که چیکار میکنه .میدونین دوستای من اینجور آدما یی که همیشه دیگران رو نصیحت میکنن .(بیشتر از هرکسی خودشون به نصیحت احتیاج دارن ) اینو همه میدونن که هرکی وقتی یه شعاری رو میده خودش آخرین کسیکه به اون شعار ممکنه عمل کنه ....و شاید هم اصلا عمل نکنه ...مثل کسی که به بقیه میگه چراغ خونتو خاموش کن برق کمتر مصرف بشه .ولی وقتی خونه خودش میره  میبینه همه چراغا خاموشه !میگه زن چرا چراغا رو بستی !...زنش میگه خودت گفتی به همه که چراغای اضافی رو ببندن...شوهرش میگه به اونا گفتم!!! به خودمون که نه!!!!!!!!!!!!

 

مثل این خانم که از دختر من انتقاد کرده ...وشعار میده ...اهل حرفه نه عمل...یه داستان تو دیوان شمس مولانا هست که به صورت شعر این داستان رو نوشته که واقعیت هستی ست... که دوست دارم این خانم منتقد بخونه شاید فرجی شد و دست از این کار کشیید و دونست که خدا هم نمیخواد که کسی تو کار کسی دخالت کنه وقضاوت به نیک وبد کنه!!!

 

این داستان رو که یه واقعیته میخوام دوستانم بخونن ونظر بدن...یه سرزمینی بود که خلایق اونجا زندگی میکردن سه نفر اونجا زندگی میکرد .اون سرزمین همون تن ماست بدن ما هم یه سرزمین بزرگه فکر نکنین کوچیکه ...این سه نفر یکیش کور بود که چشمان تیزی داشت ...یکی کر بود که گوشهای تیزی داشت واون یکی لخت بود و دامن درازی داشت...

کور گفت لشگری میبینم...کر گفت صداشون رو میشنوم ...ولخت گفت دامن منو دارن پاره میکنن..کور که تیزبین نمیشه ...کر که گوشاش تیز نمیشه ولخت که دامنش پاره نمیشه ....این سه نفر همون گوش وچشم وتن ماست که از دیدن عیبهای خودمون کوریم ولی عیبهای دیگران را خیلی راحت میبینیم آخه تویی که کوری چطور عیب منو میبینی عیب خودتو نمیبینی ...تو که کری چطور حرفای منو میشنوی ولی حرفای خودتو نمی شنوی...! تو که لختی ادعا داری دامن داری ...تو نسبت به خودت هم کوری هم کری هم لختی ...ولی نسبت به دیگران هم چشات سالمه وتیزه...هم کر نیستی ...خوب هم میشنوی. وقتی از کسی غیبتی میشه نظر هم میدی وقضاوت هم میکنی ...حیف که درموردخودت هیچی نمیبینی ...این یه واقعیته که هرکی در دیگران عیب وقصوری میبینه در حقیقت اون عیب خودشه میبینه چون اگه خودش این عیب رو نداشت امکان نداشت اون عیب رو در دیگری ببینه...دیگران انعکاس تصویر خود ما هستند خانم عزیزی که میایی و راحت به خودت جرائت میدی تو هر چی که عیب در خودته در وبلاگ من میبینی دز د همیشه مواظبه دزده  ...چون همه رو مثل خودش میبینه ..کافر همه را به کیش خود پندارد...

اتفاقا اون انسانهایی که با دیگران کاری ندارند در نزد خدا جا دارن ...نه ان انسانهایی که همیشه از دیگران انتقاد میکنن دوستای من اگه میخواین انتقاد این خانم رو بخونین برین اون پستی که عکسهای الی رو با مایو گذاشتم واین خانم راضی نیست وچندشش اومده من اگه قرارباشه با حرف این واون پست حذف کنم که قضیه همون...خر ...وپدر بزرگ ...نوه ...میشه که با حرف دیگران حرکت میکردن آخرش هم خرشون تو آب افتاد...

 

یه داستان کوتاه هم از کتاب پائلو کوئلو نویسنده برزیلی مینویسم ...این خانم محترم بدونه که با یه آدم چشم وگوش بسته طرف نیست تو وقتی فقط فقط خانه داری میکنی من هفته ای یه کتاب تموم میکنم کارام رو هم میکنم فقط با هیچ انسانی کاری ندارم وتو کار هیشکی دخالت نمیکنم مثل شما

 

...و اما داستان پائلو کوئیلو...یه روز یه مرد کشیشی روبروی خونش نشسته بو.د روبروی خونه اش هم یه زن برکاره زندگی میکرد این پیرمرد سالها عبادت کرده بود وآخرای عمرش بو د...هی میدید هر روز چند تا مرد تو خونه این خانم رفت و آمد میکنن ..این مرد هم نشسته بود و هر روز مردایی رو که به خونه زن میومدن میشمرد و به ازای هر مرد یه سنگ کنار خونش رو هم میذاشت سالها گذشت و.... مرد یه تپه از سنگ درست کرده بود. خلاصه این دوتا یه روز هر دو میمیرن...وپیش خدا میرن ...مرد زن برکاره رو می بینه ...از یه فرشته میپرسه  اون صفی که زن  بدکاره وایساده صف جهنمه ...فرشته میگه نه!!! اون صف بهشته ...تو توی صف جهنمی ...میپرسه چرا؟ من یه عمر عبادت کردم و این زن خودفروشی.. .چرا جامون برعکس شده قضیه چیه؟

 

...فرشته میگه اون هر روز گناه میکرد و شب که میشد به خداش خلوت میکرد وآخرش هم توبه کرد از کارهای بدش ...ولی تو دست از عبادت کشیدی و به قضاوت در مورد اون پرداختی و یه کوه از سنگ درست کردی همه گناهان اون به تو برگشت وهمه ثوابهای تو به اون داده شد ..نتیجه اینکه هرکی باید سرشو بندازه و کاری به کار کسی نداشته باشه ...  حتی با یه ادم بدکاره !!!چون خدا حق خودشو می بخشه ولی حق الناس رو نمی بخشه مثل این خانم که دست از کاراش کشیده و سرک میکشه که دیگران رو هدایت کنه یکی میخواد که خودتو هدایت کنه ...

 

دوستای من حتما نظر بدین تا این خانم بهتر جواب بگیره از شما دوستای گلم ممنون دروغ نظر ندین هرچی که میدونین درسته از نظر خودتون برای من قبوله...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (12)

مامان پرنيا
28 اردیبهشت 92 12:49
نميدونم چرا اين حرف و زده
به نظر من هيچ بچه اي زشت نيست ..همه شون مثل فرشته ان [
پست رو کامل نخوندین...
نگفته که بچت زشته گفته با مایو خوب نیست از بچه با این ژستها عکس میندازی همه بچه ها تو وبلاگاشون با شورت وپوشک ومایو هستن این خانم خسته میشه باید همه وبلاگا رو بگرده ونزاره کسی بچشو با مایو وشرت بندازه آیکی میخواد بگه بابا آخه تو رو سننه
مامان پرنيا
28 اردیبهشت 92 13:58
اي جان

عزيزم درسته من بد متوجه شدم

صد البته الي خانم خيلي هم خوشگله .

به نظر من هر كسي هر كاري كهدوست داره ميتونهبكنه

من هم عكس بچه هارو تو حمام گذاشتم


ممنون عزیزم الحق که درست گفتی
بچه ان !
حالا بزرگتر كه شدن خودشون تصميم ميگيرن براي خودشون

من هم لينك كردم


لیلا مامان پرنیا
28 اردیبهشت 92 14:16
سلام عاطفه جون نمی دونم چی باید بگم ولی من خودم به شخصه ترجیح میدم تو کار کسی دخالت نکنم مخصوصا اگه هیچ شناختی روی طرف مقابلم نداشته باشم به هر حال از این اتفاقها تو این دنیای مجازی زیاد پیش میاد وما باید راحت فراموش کنیم زندگی شخصی هر کس به خودش مربوط میشه وباید به حقوق هم احترام بزاریم واجازه بدیم هرکی با هر عقیده ای که داره خاطرات فرشتش رو ثبت کنه به هر حال این نیز بگذرد
ببوس دختر نازم رو[h

ممنون گلم ... آدم درست کسی که از کنار همه چیز بدون قضاوت رد بشه ولی ایشون این و هنوز یاد نگرفته
مامان زهره
28 اردیبهشت 92 16:13
سلام عاطفه جون . میتونم بگم اون دوستی که این حرفها رو گفته نظر شخصیه خودش بوده ولی میتونست قشنگ تر ایده بده. متاسفانه بعضی از ماها بلد نیستیم حتی خوب امر به معروف کنیم . بعدشم الای هنوز کوچولویه شمام عکساشو که تو خیابون و مجله پخش نکردی اینجام یه خونه شخصیه که هر کسی باید ب اجازه وارد بشه اگه دید این خونه متناسب با عقایدش نیست میتونه سریع بره بیرون. متاسفم که بعضی ها از روی ظاهر همه رو قضاوت میکنن . همه بنده خداییم و اونه که میدونه تو دل هر کسی چی میگذره. یا حق






ممنون دوست من خوشحالم که دوستایی مثل شما دارم واقعن که حق گفتی شاید اگه این خانم خودشو معرفی میکرد من به نظرش اهمیت می دادم ودوستانه ومنطقی باهاش حرف میزدم ولی چون رد پایی از خودش نذاشته یه ادم ترسو هستش که خودشو قائم کرده والا انتقادکردن که قائم شدن نداره هرکی هست مثل اینکه بیشتر از یه بچه داره...چون تو کامنتش نوشته من بچه هامو خوب تربیت کردم یکی نیست بگه آخه بدبخت این روزا آدم بچه اش رو هم نمیشناسه از کجا میدونی بچه هات خوب تربیت شدن اون بچه هایی که مادر مثل تو دارن ...معلومه چی از آب در میان مثل مامان فضولشون تو خونه واقعی که سهله تو خونه مجازی دیگران پا میزارن واراجیف مینویسن اون بیکاره که نشسته اونا رو نوشته منم از اون بیکارتر که دارم جوابشو میدم میگه به وبت پا نمیزارم ولی همه پستامو هم از حفظه از حرفاش فهمیدم ...ممنون زهره جون




مامان پینار
28 اردیبهشت 92 17:33
خدا دخترتون رو براتون حفظ کنه.
نظر من در مورد این پست:
به نظر من هر کسی خودش میدونه چیکار میکنه و تا جایی که باعث تضییع حقوق دیگران نشه فکر نکنم مشکلی داشته باشه.


ممنون عزیزم که نظرتو گفتی من که با کسی کاری ندارم اگرم دخترم با مایو عکس انداخته عوض اینکه من ناراحت باشم اون ناراحته...حتما وبلاگش سوت وکوره!!! از بازدید کننده های زیاد من ناراحته
مامان عسل
28 اردیبهشت 92 19:26
سلام گل من هر كسي نسبت به شخصيت خودش ميتونه حرف بزنه.
اين خانمي هم كه نظرش رو اينطوري بيان كرده تو به دل نگير عزيزم خودش تقصيري نداره تربيت خانوادگيش اينو ايجاب ميكنه كه اينطوري رفتار كنه.
تو زندگيتو بكن نازم و با فرشته ي مهربونت عشق كن و با حرفاي بي ربط افراد بي ربط خودتو ناراحت نكن عزيزم.
بووووووووووووووووووووووووس واسه الاي نازم و شيرينم[

ممنون عزیزم از اینکه زود زود به من سر میزنیوبا نظراتت خوشحالم میکنی شما دیگه مثل یه خواهر دی واسه من
صفورا مامان آوا
29 اردیبهشت 92 9:07
ای بابا کار اشتباهت میدونی چی بود این که جوابشو دادی و این پستو گذاشتی من اینجوور آدما رو خوب میشناسم اینقدر کمبود دارن که حتی اگه جوابشونو بدی و بد و بیراهم بهشون بگی خوشحال میشن که یکی بهشون توجه کرده تنها راهش اینه که پستاشونو تا نصفه خوندی دلیت کنی اینجوور آدما تو وبلاگ من و دوستامم زیاد میان گلم
مامان سويل و اراز
31 اردیبهشت 92 2:07
عاطفه جون من به اون طرف ميگم هر كسي كار خودش بار خودش اتيش به انبار خودش اطرافيان هم سرشون به كار خودشون


مرسی دوست نازم
خاله شيدا و روشا
31 اردیبهشت 92 9:16
سلام
به نظر من كه عكس هاي دختر خوشگلتون عالي و بسيار بسيار زيبا بود
اون كسي هم كه اين حرف رو زده از حسودي اش بوده
فداي الاي ناز خوشگل ملوسم


ممنون دوستم دلتون بزرگه که این حرفو میگین آمای حسود نمیتونن خوشی دیگران رو ببینن
مامان سویل
31 اردیبهشت 92 12:29
سلام عاطفه خانوم این جور ادما زیادن متاسفانه به نظر منکه باید هیچ توجهی نشون نداد تا خودشون یه روزی شاید فهمیدنالبته این نظر بنده بود. الی جونم خیلی خوشگله ماشالله چش نخوره ایشالله
mamanebaran
1 خرداد 92 10:48
عاطفه عزیزم در مورد انتقادت دیگران ناراحت نباش , توی دنیایی که زندگی می کنیم نظرات و اعتقادات یکسان نیست ,بنابراین قدر لحظه های با الای جون رو بدون و سعی کن نسبت به مسائلی که ناراحتت می کنه گذرا فکر کنی چرا که فرشته های ما انقدر پاک و معصومن که نباید به چالش کشیده بشن , همیشه صبور باش و از افتادن نترس چرا که زمان هیچوقت بر نمی گرده پس با الای و همسری خووش باش و به دیگران توجه نکن دوستتون دارم عزیزم
پرهام ومامانش
1 خرداد 92 14:40
یک کلام چرت گفته

ممنون دوست خوبم که حمایتمون میکنی