انتقاد یه خانم از پست الی با مایو
هر کی اومد تو وبلاگم حتما نظر بده به این موضوع
![]()
یه نفر از عکسای الی انتقاد کرده که مثلا بده .... زشته...که دخترتون با این ژستها عکس انداخته حالا به خودش جرات داده که این انتقاد رو کرده با اینکه میدونسته کسی به حرفش اهمیت نمیده ولی بازم این کار رو کرده...چون نمیتونسته شبا خوابش بگیره. مسئول میدونسته خودشو در مقابل من ودخترم اول ملایم انتقاد کرده بعد که جواب منو خونده اینبار آتیش گرفته و دوباره اومده یه جواب کوبنده نوشته... آخه عزیز... من میتونستم نظرتو پاک کنم واصلا جوابتو ندم خواستم هم تو بدونی وهم هر کی که میاد و این مطلب رو میخونه بفهمه... که الان تو این زمان کسی به حرف کسی اهمیت نمیده !!!هرکی به خودش مربوطه که چیکار میکنه .میدونین دوستای من اینجور آدما یی که همیشه دیگران رو نصیحت میکنن .(بیشتر از هرکسی خودشون به نصیحت احتیاج دارن ) اینو همه میدونن که هرکی وقتی یه شعاری رو میده خودش آخرین کسیکه به اون شعار ممکنه عمل کنه ....و شاید هم اصلا عمل نکنه ...مثل کسی که به بقیه میگه چراغ خونتو خاموش کن برق کمتر مصرف بشه .ولی وقتی خونه خودش میره میبینه همه چراغا خاموشه !میگه زن چرا چراغا رو بستی !...زنش میگه خودت گفتی به همه که چراغای اضافی رو ببندن...شوهرش میگه به اونا گفتم!!! به خودمون که نه!!!!!!!!!!!!
![]()
مثل این خانم که از دختر من انتقاد کرده ...وشعار میده ...اهل حرفه نه عمل...یه داستان تو دیوان شمس مولانا هست که به صورت شعر این داستان رو نوشته که واقعیت هستی ست... که دوست دارم این خانم منتقد بخونه شاید فرجی شد و دست از این کار کشیید و دونست که خدا هم نمیخواد که کسی تو کار کسی دخالت کنه وقضاوت به نیک وبد کنه!!!
![]()
این داستان رو که یه واقعیته میخوام دوستانم بخونن ونظر بدن...یه سرزمینی بود که خلایق اونجا زندگی میکردن سه نفر اونجا زندگی میکرد .اون سرزمین همون تن ماست بدن ما هم یه سرزمین بزرگه فکر نکنین کوچیکه ...این سه نفر یکیش کور بود که چشمان تیزی داشت ...یکی کر بود که گوشهای تیزی داشت واون یکی لخت بود و دامن درازی داشت...
![]()
کور گفت لشگری میبینم...کر گفت صداشون رو میشنوم ...ولخت گفت دامن منو دارن پاره میکنن..کور که تیزبین نمیشه ...کر که گوشاش تیز نمیشه ولخت که دامنش پاره نمیشه ....این سه نفر همون گوش وچشم وتن ماست که از دیدن عیبهای خودمون کوریم ولی عیبهای دیگران را خیلی راحت میبینیم آخه تویی که کوری چطور عیب منو میبینی عیب خودتو نمیبینی ...تو که کری چطور حرفای منو میشنوی ولی حرفای خودتو نمی شنوی...! تو که لختی ادعا داری دامن داری ...تو نسبت به خودت هم کوری هم کری هم لختی ...ولی نسبت به دیگران هم چشات سالمه وتیزه...هم کر نیستی ...خوب هم میشنوی. وقتی از کسی غیبتی میشه نظر هم میدی وقضاوت هم میکنی ...حیف که درموردخودت هیچی نمیبینی ...این یه واقعیته که هرکی در دیگران عیب وقصوری میبینه در حقیقت اون عیب خودشه میبینه چون اگه خودش این عیب رو نداشت امکان نداشت اون عیب رو در دیگری ببینه...دیگران انعکاس تصویر خود ما هستند خانم عزیزی که میایی و راحت به خودت جرائت میدی تو هر چی که عیب در خودته در وبلاگ من میبینی دز د همیشه مواظبه دزده ...چون همه رو مثل خودش میبینه ..کافر همه را به کیش خود پندارد...
![]()
اتفاقا اون انسانهایی که با دیگران کاری ندارند در نزد خدا جا دارن ...نه ان انسانهایی که همیشه از دیگران انتقاد میکنن دوستای من اگه میخواین انتقاد این خانم رو بخونین برین اون پستی که عکسهای الی رو با مایو گذاشتم واین خانم راضی نیست وچندشش اومده من اگه قرارباشه با حرف این واون پست حذف کنم که قضیه همون...خر ...وپدر بزرگ ...نوه ...میشه که با حرف دیگران حرکت میکردن آخرش هم خرشون تو آب افتاد...
![]()
یه داستان کوتاه هم از کتاب پائلو کوئلو نویسنده برزیلی مینویسم ...این خانم محترم بدونه که با یه آدم چشم وگوش بسته طرف نیست تو وقتی فقط فقط خانه داری میکنی من هفته ای یه کتاب تموم میکنم کارام رو هم میکنم فقط با هیچ انسانی کاری ندارم وتو کار هیشکی دخالت نمیکنم مثل شما
![]()
...و اما داستان پائلو کوئیلو...یه روز یه مرد کشیشی روبروی خونش نشسته بو.د روبروی خونه اش هم یه زن برکاره زندگی میکرد این پیرمرد سالها عبادت کرده بود وآخرای عمرش بو د...هی میدید هر روز چند تا مرد تو خونه این خانم رفت و آمد میکنن ..این مرد هم نشسته بود و هر روز مردایی رو که به خونه زن میومدن میشمرد و به ازای هر مرد یه سنگ کنار خونش رو هم میذاشت سالها گذشت و.... مرد یه تپه از سنگ درست کرده بود. خلاصه این دوتا یه روز هر دو میمیرن...وپیش خدا میرن ...مرد زن برکاره رو می بینه ...از یه فرشته میپرسه اون صفی که زن بدکاره وایساده صف جهنمه ...فرشته میگه نه!!! اون صف بهشته ...تو توی صف جهنمی ...میپرسه چرا؟ من یه عمر عبادت کردم و این زن خودفروشی.. .چرا جامون برعکس شده قضیه چیه؟
![]()
...فرشته میگه اون هر روز گناه میکرد و شب که میشد به خداش خلوت میکرد وآخرش هم توبه کرد از کارهای بدش ...ولی تو دست از عبادت کشیدی و به قضاوت در مورد اون پرداختی و یه کوه از سنگ درست کردی همه گناهان اون به تو برگشت وهمه ثوابهای تو به اون داده شد ..نتیجه اینکه هرکی باید سرشو بندازه و کاری به کار کسی نداشته باشه ... حتی با یه ادم بدکاره !!!چون خدا حق خودشو می بخشه ولی حق الناس رو نمی بخشه مثل این خانم که دست از کاراش کشیده و سرک میکشه که دیگران رو هدایت کنه یکی میخواد که خودتو هدایت کنه ...
![]()
دوستای من حتما نظر بدین تا این خانم بهتر جواب بگیره از شما دوستای گلم ممنون دروغ نظر ندین هرچی که میدونین درسته از نظر خودتون برای من قبوله...



انتقاد یه خانم از پست الی با مایو
