فدای اون معصومیتت
با بودن تو دنیا جوری دیگر است...تمام ناتمام من دختر گلم از دیروز مریض شدی تقصیر من وخودته امروز با اینکه مریض بودی ومن هنوز علائم شو ندیده بودم .بستنی خواستی بابا خرید بعدشم ما که نمیزاریم چیپس وپفک بخوری گیر دادی باید بخریم ...آخه ارزش غذایی نداره بخاطر همین دوست نداریم بخوری .با اصرارت برات گرفتیم اونم یه دونه خیلی بزرگشو ...با بات گفت بزار اونقدر بخوره که هوسش کم بشه ودلشو بزنه ولی مثل اینکه خودمونبا دست خودمون مریضت کردیم حالا بهت شربت سرماخوردگی دادم تاخوب بشی به حرفم هم گوش نمیکنی آب سر...
نویسنده :
مامان ela
12:08
چند تا عکس از الی و ما دوتا
بقیه در ادامه ....من وبابا والی جون خانواده سه نفری ما... ...
نویسنده :
مامان ela
11:05
امروز با الی رفتیم استخر
با الی رفتیم استخر یه نمونه از عکسش میزارم فردا بقیه رو میزارم دخملی عاشق اب وآب بازی واستخر ودریاست موقع برگشتن از استخر یه کاسه توت فرنگی در خواست کرد یه دونه هم به ما تعارف نکردی گلم رسیدی خونه گفتی همش مال شما آخه سیر شدی!!! شدید خارجی میرقصه وعاشق اینه که مدل بده وعکس بندازه کارخودش این ایده ... من نگفتم اینطوری بکن یا این مدلی وایسا ازت عکس بگیرم... امروز دهمین سالگرد ازدواج من وبابات بود وتو در پنجمین سال تو دلم بودی وتو ششمین سال ازدواجم به دنیا اومدی دختر نازم دوستتان دارم &nb...
نویسنده :
مامان ela
23:27
دختر نازم
اگر تو نبودی به بهانه چی کسی این خاطرات رو مینویسم خوشحالم که هستی و با بهانه تو میتوانم از روز مرگی های تکراری دور باشم وبا عشق این خاطرات را مینویسم تا گل نازم وقتی بزرگ شدی بدونی که هر مامانی که وبلاگ درست کرده خیلی واسه نینیش زحمت کشیده دوستت دارم ای تنها بهانه من در این جهنم دنیا.... ...
نویسنده :
مامان ela
23:17
اند احوالات الی بعد از برگشتن از استخر
دیروز با الی رفتیم استخر آذر آبادگان نزدیک شیخ الرئیس دو ساله که میرم اونجا الی رونیزاشتن چون کوچلو بود ولی امسال میزارن چون قدش بزرگتر شده وبه اون استانداردی که تعیین کردن رسیده ...ناهار رو حاضرکردم و وسایل رو آماده کردم و باباش اومد دنبالمون و ما رو برد استخر واسه الی غذا کشیده بودم که تو بوفه بخوره ولی رفتنی یادم رفت... وقتی رسیدیم استخر ده دقیقه نشده بود که خانمی گرسنش شد بردمش بوفه وبراش ساندیویج و نوشابه گرفتم عاشق اب واب بازیه خلاصه کلی به خانمی خوش گذشت عصر بابائی اومددنبالمون ما رو برد خونه رسیدنی بازم گرسنه شدیم ناهار قورمه سبزی درست کرده بودم ...البته بابای الی هم کمک کرده بود...شب قبلش هم اروم و اجاگوشت گذاشته بودم اون فکر...
نویسنده :
مامان ela
4:00
با الی بعد بارون رفتیم پارک
چند روز پیش هوا بارونی بو خیلی شدید بارون میومد دلم میخواست تو این هوا کنار پنجره بشینم یه چای داغ یا آش بخورم وبه آسمون نگاه کنم واز هوای بارونی لذت ببرم ما همه از بارون خوسمون میاد وقتی که بارون میاد بعد از اینکه قطع شد فوری میزنیم بیرون ومیریم قدم میزنیم و از این هوا لذت میبریم عاشق هوای ابری وبارونیم مخصوصا با الی وباباش که میریم تو خیابون قدم میزنیم بقیه در ادامه........................ ...
نویسنده :
مامان ela
12:13
الی وبابایی که عاشقشه
بابای الی خیلی تو کارای دخملی کمک میکنه حمومش میکنه دستشویی میبره من جایی برم که لازم نباشه الی بیاد ازش خوب مواظبت میکنه تا من بیام .خونه... اینجا میخوام ازش تشکر کنم بابات همه کارهایی که برای ما میکنه جتی اگه من حوصله نداشته باشم غذا هم درست میکنه ...لازم بگم مردی که وارد آشپزخانه میشه گیر دادنش هم زیاد میشه مخصوصا" اگه با سلیقه باشه مثل بابای الی.... گویند که معشوق تو زشت است وسیاه... گر زشت است وسیاه مرا چیست گناه ... من عاشقم ودلم بدو گشته تباه ... که عاشق ز عیب معشوق نگردد آگاه... ...
نویسنده :
مامان ela
13:00
تنها دلیل من برای ماندن در جهنم دنیا
خداوند راهی را که هر انسان باید بپیماید در جهان نوشته... تنها باید آن چه را که برای تو نوشته بخوانی. گاهی در زمانی به کوتاهی یک فریاد ساده همه چیز عوض میشود پیش از آنکه آدمی بتواند به آن عادت کند... افرادی که میکوشند جالب باشند بیشتر از همیشه نفرت انگیز میشوند... در دنیا کسی بدبختر از آدمی نیست که پیوسته میکوشد خود را به صورتی در آورد که روحا" وجسما" به آن شکل نیست ...
نویسنده :
مامان ela
11:25












