زهر عسل من
الی وعصرای تابستون وخرید برای رفتن به مسافرت
مثل هر روز عصر بایدبریم بیرون وگرنه من والی انگار وقت اعتیادمونه ...نمیتونیم تو خونه بند بشیم ...بازم مثل هر روز رفتیم بیرون پارک وشهر بازی نزدیک خونمون تو پارک منظریه ... امروز رفتیم با الی وبابا یکم خرید کنیم بعضی چیزا واقعا" لازم بود مثل عینک آفتابی که طبق معمول الی چندمین باره که شکسته ...باباش هم میگه دم دست نزار من بیچاره قایم هم میکنم این جونور پیدا میکنه...دیروز رفتم شهریار یه بلوز واسه خودم بگیرم که پیش آقایون راحت باشم ...یکم گشاد باشه بدن نمانباشه ...خانم همش میگفت اینو بخر اونو بخر ...رفتیم یه کادو هم برای چاریم گرفتیم ...خونه جدید خریده ...یه آجیل خوری از اون طرح جدیدا براش گرفتیم ...سلیقه منو دوست داره ...سال قب...
نویسنده :
مامان ela
16:50





